همسر سید وحید
همسر سید وحید
🔺ما دو تا بچه شمیرانیم. من و سید وحید. توی منطقه یک درس خوندیم. آنجا یک مربی امور تربیتی داشتیم به نام آقا بیاتی، با صفا و با نشاط، همه ما رو توصیه میکرد به کتابهای شهید مطهری و به معنویت. بیست سی سال از اون ایام گذشت. حالا او یک طلبه بود، من هم.
🔺سید وحید عزیزم امروز عزادار شده. میدانید چگونه؟ با همسرش و بچه هایش جلوی مسجد امام صادق اقدسیه شمیران شب جمع شده بودند پرچم میچرخاندند و شعار میدادند. اطراف آنجا را موشک زده بودند، بین جمعیت یک ترکش آمد و یک نفر شهید شد. هیچ کسی دیگری هیچ آسیبی ندید، فقط یک نفر و آن هم همسر سید وحید.
🔺همسر سید وحید سرش غرق خون شد، خانم آرام و بی صدا و اهل اشک و خادمه ی سادات شهید شد. سید وحید میگفت زندگیم را او جمع میکرد، من که دائم نبودم و این طرف و آن طرف مشغول تبلیغ و ترویج دین بودم. او بود که زندگی مرا رسیدگی میکرد. میگفت اول التماسش میکردم نرود، بماند، اما بعد با خودم گفتم وقتی انتخابش کرده اند ببرندش نزد حضرت زهرا س من چرا بی تابی کنم. صبر میکنم.
🔺من طلبه ام و میفهمم ، هیچ کس مظلومتر از همسران طلبه ها نیست. گمنام و تنها رنج یک زندگی سخت و بدون امکانات را به جان میخرند، همراه همسرانشان زخم زبان میشنوند از برخی، باید بچه ها را برای این زندگی سخت که انتخاب کرده اند توجیه کنند، باید دست تنها و در غربت زحمت بکشند به این امید که شوهرانشان دارند برای صاحب الزمان عج خادمی میکنند.
🔺در همین ایام همسران طلبه هایی که شوهرانشان کوچ کرده بودند به تهران تا خانه های مردم را جارو بکشند و گرد و خاک جنگ را پاک کنند، خانه هایی که گاه صاحبانش به آنها طعنه و کنایه هم میزدند پیش از این، همسران اینها سی روز تک و تنها بچه ها را مراقبت میکنند زیر موشک باران و نگران شوهرانشان. گمنام و بی صدا.
🔺شما نمیدانید یک ترکش وقتی از بین یک جماعت دویست نفره جلوی مسجد امام صادق ع ، همسر یک طلبه را انتخاب میکند و میبرد، این خانم مظلوم و گمنام و رنج کشیده وقتی غرق خون میشود با دل شوهرش چه میکند. دلم سوخت، دلم خیلی سوخت. سید وحید را ولی میشناسم بیدی نیست که با این بادها بلرزد. او روضه خوان است، لابد مینشیند یک گوشه و برای دل خودش و فرزندش روضه امیرالمومنین ع و حضرت زهرا س میخواند.
🔺راستی یاد آقا سید مجتبی افتادم. با چه دل پر داغ و دردی از همسرش یاد میکرد در پیام خود. فدای خودش و دردهایش...
خدایا تو این دردها و مظلومیتها را میبینی. همین که تو میبینی برای ما کافی است.
🔺ما دو تا بچه شمیرانیم. من و سید وحید. توی منطقه یک درس خوندیم. آنجا یک مربی امور تربیتی داشتیم به نام آقا بیاتی، با صفا و با نشاط، همه ما رو توصیه میکرد به کتابهای شهید مطهری و به معنویت. بیست سی سال از اون ایام گذشت. حالا او یک طلبه بود، من هم.
🔺سید وحید عزیزم امروز عزادار شده. میدانید چگونه؟ با همسرش و بچه هایش جلوی مسجد امام صادق اقدسیه شمیران شب جمع شده بودند پرچم میچرخاندند و شعار میدادند. اطراف آنجا را موشک زده بودند، بین جمعیت یک ترکش آمد و یک نفر شهید شد. هیچ کسی دیگری هیچ آسیبی ندید، فقط یک نفر و آن هم همسر سید وحید.
🔺همسر سید وحید سرش غرق خون شد، خانم آرام و بی صدا و اهل اشک و خادمه ی سادات شهید شد. سید وحید میگفت زندگیم را او جمع میکرد، من که دائم نبودم و این طرف و آن طرف مشغول تبلیغ و ترویج دین بودم. او بود که زندگی مرا رسیدگی میکرد. میگفت اول التماسش میکردم نرود، بماند، اما بعد با خودم گفتم وقتی انتخابش کرده اند ببرندش نزد حضرت زهرا س من چرا بی تابی کنم. صبر میکنم.
🔺من طلبه ام و میفهمم ، هیچ کس مظلومتر از همسران طلبه ها نیست. گمنام و تنها رنج یک زندگی سخت و بدون امکانات را به جان میخرند، همراه همسرانشان زخم زبان میشنوند از برخی، باید بچه ها را برای این زندگی سخت که انتخاب کرده اند توجیه کنند، باید دست تنها و در غربت زحمت بکشند به این امید که شوهرانشان دارند برای صاحب الزمان عج خادمی میکنند.
🔺در همین ایام همسران طلبه هایی که شوهرانشان کوچ کرده بودند به تهران تا خانه های مردم را جارو بکشند و گرد و خاک جنگ را پاک کنند، خانه هایی که گاه صاحبانش به آنها طعنه و کنایه هم میزدند پیش از این، همسران اینها سی روز تک و تنها بچه ها را مراقبت میکنند زیر موشک باران و نگران شوهرانشان. گمنام و بی صدا.
🔺شما نمیدانید یک ترکش وقتی از بین یک جماعت دویست نفره جلوی مسجد امام صادق ع ، همسر یک طلبه را انتخاب میکند و میبرد، این خانم مظلوم و گمنام و رنج کشیده وقتی غرق خون میشود با دل شوهرش چه میکند. دلم سوخت، دلم خیلی سوخت. سید وحید را ولی میشناسم بیدی نیست که با این بادها بلرزد. او روضه خوان است، لابد مینشیند یک گوشه و برای دل خودش و فرزندش روضه امیرالمومنین ع و حضرت زهرا س میخواند.
🔺راستی یاد آقا سید مجتبی افتادم. با چه دل پر داغ و دردی از همسرش یاد میکرد در پیام خود. فدای خودش و دردهایش...
خدایا تو این دردها و مظلومیتها را میبینی. همین که تو میبینی برای ما کافی است.
- ۱.۰k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط