Chapter: 1
Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 16
---
📍 ویو: الا
صدای تهیونگ بود...
واقعاً خودش بود.
دستش دورم حلقه شده بود، داشت منو نگه میداشت که نیفتم.
سرم تیر میکشید، ولی قلبم بیشتر.
تهیونگ: دختر جون، حالت خوب نیست.
سرت خورده به شیشه، داره خون میاد.
باید ببریمت بیمارستان.
تهونگ: جیمین، ماشینو بیار، سریع!
من فقط توی بغل تهیونگ بودم، چشمام نیمهباز، بدنم بیجون، ولی ذهنم پر از فریاد.
تهیونگ...
همونی که باید قربانی میشد...
همونی که من زخمش کرده بودم...
الان داشت نجاتم میداد.
تهیونگ: آروم باش، هیچی نیست.
فقط سرت زخمی شده، الان درستش میکنیم.
الا (زمزمه): چرا... چرا باهام خوبی؟
من... من...
تهیونگ: چیزی گفتی؟
الا: نه....
چشمام تار بود، ولی اون نگاهش واضحتر از همیشه بود.
نگاه کسی که هنوز نمیدونه چه بلایی سرش اومده...
و چه کسی اون بلا رو آورده.
Rāz dar Rag-hā
Part 16
---
📍 ویو: الا
صدای تهیونگ بود...
واقعاً خودش بود.
دستش دورم حلقه شده بود، داشت منو نگه میداشت که نیفتم.
سرم تیر میکشید، ولی قلبم بیشتر.
تهیونگ: دختر جون، حالت خوب نیست.
سرت خورده به شیشه، داره خون میاد.
باید ببریمت بیمارستان.
تهونگ: جیمین، ماشینو بیار، سریع!
من فقط توی بغل تهیونگ بودم، چشمام نیمهباز، بدنم بیجون، ولی ذهنم پر از فریاد.
تهیونگ...
همونی که باید قربانی میشد...
همونی که من زخمش کرده بودم...
الان داشت نجاتم میداد.
تهیونگ: آروم باش، هیچی نیست.
فقط سرت زخمی شده، الان درستش میکنیم.
الا (زمزمه): چرا... چرا باهام خوبی؟
من... من...
تهیونگ: چیزی گفتی؟
الا: نه....
چشمام تار بود، ولی اون نگاهش واضحتر از همیشه بود.
نگاه کسی که هنوز نمیدونه چه بلایی سرش اومده...
و چه کسی اون بلا رو آورده.
- ۳.۸k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط