یکی بود یکی نبود

« یکی بود یکی نبود »
این داستان زندگی ماست
همیشه همین بوده یکی بود یکی نبود

در ذهن مان نمی گنجد
با هم بودن و با هم ساختن
برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

هیچ #قصه_گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود که یکی بود، دیگری هم بود. همه با هم بودند.

ما اسیر این #قصه_کُهن

برای بودن ، یکی یکی را
نیست میکنیم از
دارایی ، از عشق ، از محبت ، از آبرو ،
از هستی

انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست.

هیچ کس نمیداند ،
جز ما هیچ کس نمی فهمد جز ما.
و آن کس که نمی داند
و نمی فهمد ارزشی ندارد ،
حتی برای زیستن
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .

هُنر نبودن ِ دیگری .




#تنهاییام
دیدگاه ها (۰)

لحظه ای بیندیش که برای پنهان کردن چیزی از خودت و دیگران چه م...

در کودکی عاشق بادکنک بودم امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر...

« قوی بودن » معایبی هم دارد آنها فکر میکنند اتفاق ها به شما ...

اگر من را بر اساس کسی که یک سال پیش بودم میشناسی دیگر من را ...

زندگی اگر بدون تجربه‌های تازه باشد، به مفت هم نمی‌ارزد. اگر ...

#یادداشت | دست محفل، جیب مردم✍️ محمدرضا طاهری▫️ فردی را تصور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط