{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب مرگ پارت 5.

❆ویو تهیونگ❆


نشسته بودم روی مبل صدای زنگ در اومد یونگی درو باز کرد.


دوتا پسر اومدن داخل چشمم خورد به جونگکوک خیلی خوشگل بود.


بلند شدم رفتم پیششون باهاشون سلام کردم.


یونگی یواش گفت


یونگی: خودتو و رنگ چشماتو کنترل کن و مهربون باش


ته: باشه


یونگی دست جیمینو گرفت بردش پیش خودش.


ته: اسم تو جونگکوک بود؟ (سرد)


کوک: آره با اینکه معلمم ولی اسممو هنوز بلد نیستی😒


(بچه ها جونگکوک و جیمین دبیرستانی هستن به خاطر اینکه برای رفتارشون)


ته: چون تازه اومدم


کوک: نکنه میخوای تا آخر عمر سرپا بمونم


ته: آها یادم رفت بیا بریم بشینیم


کوک: هوفف حوصله سربر


ته: من حوصله سربرم نکنه میخوای باهات بازی کنم


کوک: چقدر حرف میزنی... اه اه


ته: اگه راضی نیستی در اونور هست میتونی بری


یدفه داد زد
کوک: استاد یونگییییی این میخواد منو بندازه بیروننننن

یونگی گفت

یونگی: تهیونگگگگ تو غلط میکنی


ته: من که چیزی نگفتم (مظلوم)


کوک: پس اون عمم بود که گفت برو بیرون


ته: شاید واقعا عمت بود


کوک: اصلا من قهرم جیمینیییی بیا پیش خودم (کیوت)


....................

اگه بد شده ببخشید ᰔᩚ
دیدگاه ها (۲)

سلامم راستش واسه ادامه فیک ارباب مرگ ایده ای ندارم ولی ارباب...

شروعی دوباره پارت ۱۳.

شروعی دوباره پارت ۲.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط