شبی سلطان محمود احساس دلتنگی میکرد و نمیتوانست بخوابد،به
شبی سلطان محمود احساس دلتنگی میکرد و نمیتوانست بخوابد،به رییس محافظانش گفت،،بیابه صورت ناشناس بیرون برویم و ازحال ملت خبربگیریم....
سلطان به همراه محافظ مخصوصش به راه افتاد.. درهنگام گشت و گذار مشاهده کردند مردی روی زمین افتاده ومردم ازکنارش رد میشوند و اعتنایی به او نمیکنند وقتی نزدیکتر شدند مشاهده کردند مرد افتاده فوت کرده است...
و مدتی نیز از مرگ او میگذرد...از مردمی که بی اعتنااز کنار جسد میگذشتند پرسیدند...چراتوجهی به این فردنمیکنید.؟پاسخ دادند...او فردی فاسد دایم الخمر و زناکار بود! سلطان محمود باهمراهش جنازه رابه خانه مرد برد و تحویل همسرش داد.همسرش بادیدن جنازه گریه و شیون بسیاری کردو گفت...خدا رحمتت کندای ولی خدا...توازصالحین هستی...
سلطان باتعجب گفت...چطورمیگویی که اوازاولیا الله است درحالیکه مردم چنین و چنان میگویند؟ زن پاسخ دادبله میدونستم گفتار و واکنش مردم اینجوره؟ و ازقضاوت آنان متعجب نیستم سپس ادامه دادوگفت...شوهرم هرشب به مغازه مشروب فروشی میرفت و هرچقدرمیتوانست مشروب میخریدو میاورد خانه و درون دستشویی میریخت و میگفت الحمدلله امشب این مقدار از گمراه شدن و فسادمردم کمتر شد...سپس به منزل یکی اززنان فاحشه و بدنام میرفت وبه او پول میداد و میگفت اینم درآمد امشبت درروببندوازهیچکس پذیرایی نکن!! پس ازآن به منزل میآمد و میگفت..الحمدالله،،،امشب به اندازه یک نفرازارتکاب گناه گمراه شده و به فسادکشیده شدن جوانان جلوگیری شد!!!
من همیشه اورا ملامت میکردم و میگفتم... مردم درباره ات جور دیگری فکرمیکنندو جنازه ات روزی روی زمین خواهدماند وکسی غسل و کفنت نخواهدکرد.. اما او میگفت.. غصه نخور برای نمازمیت و کفن و دفن من سلطان و اولیا و علمای اسلام حاضر خواهندشد!!!سلطان که هنوزخودرا معرفی نکرده بودبه گریه افتاد و گفت بخداقسم من سلطان و پادشاه کشورهستم و فردا صبح به همراه علما و مشایخ و بزرگان مملکت برای خاکسپاریش میاییم؟ صبح روزبعدسلطان وبزرگان مملکت و جمع کثیری از مردم برجنازه نماز خواندند و اورا با احترام فراوان دفن کردند...
خداوندا بدگمانی و سوءظن نسبت به بندگانت را از ما دور ساز و حسن ظن و خوش گمانی نصیبمان بگردان.....
صدسال ره مسجد و میخانه بگیری عمرت به هدر رفته است اگر دست نگیری....
سلطان به همراه محافظ مخصوصش به راه افتاد.. درهنگام گشت و گذار مشاهده کردند مردی روی زمین افتاده ومردم ازکنارش رد میشوند و اعتنایی به او نمیکنند وقتی نزدیکتر شدند مشاهده کردند مرد افتاده فوت کرده است...
و مدتی نیز از مرگ او میگذرد...از مردمی که بی اعتنااز کنار جسد میگذشتند پرسیدند...چراتوجهی به این فردنمیکنید.؟پاسخ دادند...او فردی فاسد دایم الخمر و زناکار بود! سلطان محمود باهمراهش جنازه رابه خانه مرد برد و تحویل همسرش داد.همسرش بادیدن جنازه گریه و شیون بسیاری کردو گفت...خدا رحمتت کندای ولی خدا...توازصالحین هستی...
سلطان باتعجب گفت...چطورمیگویی که اوازاولیا الله است درحالیکه مردم چنین و چنان میگویند؟ زن پاسخ دادبله میدونستم گفتار و واکنش مردم اینجوره؟ و ازقضاوت آنان متعجب نیستم سپس ادامه دادوگفت...شوهرم هرشب به مغازه مشروب فروشی میرفت و هرچقدرمیتوانست مشروب میخریدو میاورد خانه و درون دستشویی میریخت و میگفت الحمدلله امشب این مقدار از گمراه شدن و فسادمردم کمتر شد...سپس به منزل یکی اززنان فاحشه و بدنام میرفت وبه او پول میداد و میگفت اینم درآمد امشبت درروببندوازهیچکس پذیرایی نکن!! پس ازآن به منزل میآمد و میگفت..الحمدالله،،،امشب به اندازه یک نفرازارتکاب گناه گمراه شده و به فسادکشیده شدن جوانان جلوگیری شد!!!
من همیشه اورا ملامت میکردم و میگفتم... مردم درباره ات جور دیگری فکرمیکنندو جنازه ات روزی روی زمین خواهدماند وکسی غسل و کفنت نخواهدکرد.. اما او میگفت.. غصه نخور برای نمازمیت و کفن و دفن من سلطان و اولیا و علمای اسلام حاضر خواهندشد!!!سلطان که هنوزخودرا معرفی نکرده بودبه گریه افتاد و گفت بخداقسم من سلطان و پادشاه کشورهستم و فردا صبح به همراه علما و مشایخ و بزرگان مملکت برای خاکسپاریش میاییم؟ صبح روزبعدسلطان وبزرگان مملکت و جمع کثیری از مردم برجنازه نماز خواندند و اورا با احترام فراوان دفن کردند...
خداوندا بدگمانی و سوءظن نسبت به بندگانت را از ما دور ساز و حسن ظن و خوش گمانی نصیبمان بگردان.....
صدسال ره مسجد و میخانه بگیری عمرت به هدر رفته است اگر دست نگیری....
- ۱.۵k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط