{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ،

هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ،
او که سامان غزل هایم از اوست ، بی سر و سامانیم را حس نکرد . . .
دیدگاه ها (۶)

این سکوتــــــــ ـــ تلخ دنیایــــ ــ من است زندگــــــ ــ ...

تنهایـــــــــــــــــ ــــے یعنے... یـــــــــــــــــ ــ...

دوستان فعلا بای. عزیزا کامنت بزلرین تا فردا حیابی لایکی بشین

دعوتیت پروفایلم

#پاییزتون‌پر‌از‌حس‌و‌حال‌خوب🍂🍁نمِ بارانِ پُر از حس دل‌انگیز#...

قلم از بس انتظار برای نوای هجا هایم در حال خشکیدن بوداما امش...

تقدیم به بهترینم🫀🫂دل دیگر طاقتِ یاری ندارد عشق من چون دلِ بی...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

دختر و پارتی

عاشقانه

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

.ز دلتنگی ترا امشب به گوگل جستجو کردمیه کاری بر تسلی این دلـ...

ای نگاهت غزل منطق و عرفان با هم!در تو گِردآمده آرامش و طغیان...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط