معرفی کتابکتاب به امید دل بستم به قلم لنکالی روایتگر د
معرفی کتاب=کتاب به امید دل بستم به قلم لنکالی، روایتگرِ داستانِ زندگیِ نوجوانانی است که با بیماریهای مختلف در بیمارستان بستری هستند و هر لحظه به مرگ نزدیکتر میشوند. آنها به دزدیهای کوچک از فروشگاهها روی میآوردند و رفتهرفته فرار از بیمارستان و برنامهریزیِ دزدیهای بزرگتر، تبدیل به تفریح و انگیزهی زندگی برای آنان میشود. این کتاب نامزد جایزهی گودریدز شده است.
بخشی از داستان=۱هر چهارتایشان روی پشت بام بیمارستان در حال سیگار کشیدن و خوردن نوشیدنی هستند. آنها با رهبری سونی تصمیم میگیرند حالا که بیماری و مرگ دارد زندگیشان را میدزدد، آنها نیز شروع به دزدیدنِ بقیهی زندگیشان کنند. این مسئله جرقهای میشود تا آنها به فرار از بیمارستان و تجربهی ماجراجوییهای بیشتر فکر کنند. اریک مسئول بیمارستان در همین لحظه سروکلهاش پیدا میشود و مچشان را میگیرد. درحالیکه دارد آنها را توبیخ میکند، دختری با چشمهایی به رنگِ آفتاب ظاهر میشود و با اولین کلامش، گویی در قلبِ سم جا خوش میکند....
اگر از کتا هایی که با موضوعی شبیه اینکه بعد از کلی دشمنی ،کلکل و دعوا و... عاشق هم می شوند این کتا برای شماست ]
#معرفی_کتاب
سخنی از من=کاش هنوز که دیر نشده بود میفهمیدند عاشق همند >>>
بخشی از داستان=۱هر چهارتایشان روی پشت بام بیمارستان در حال سیگار کشیدن و خوردن نوشیدنی هستند. آنها با رهبری سونی تصمیم میگیرند حالا که بیماری و مرگ دارد زندگیشان را میدزدد، آنها نیز شروع به دزدیدنِ بقیهی زندگیشان کنند. این مسئله جرقهای میشود تا آنها به فرار از بیمارستان و تجربهی ماجراجوییهای بیشتر فکر کنند. اریک مسئول بیمارستان در همین لحظه سروکلهاش پیدا میشود و مچشان را میگیرد. درحالیکه دارد آنها را توبیخ میکند، دختری با چشمهایی به رنگِ آفتاب ظاهر میشود و با اولین کلامش، گویی در قلبِ سم جا خوش میکند....
اگر از کتا هایی که با موضوعی شبیه اینکه بعد از کلی دشمنی ،کلکل و دعوا و... عاشق هم می شوند این کتا برای شماست ]
#معرفی_کتاب
سخنی از من=کاش هنوز که دیر نشده بود میفهمیدند عاشق همند >>>
- ۲۰۰
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط