{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسناک ترین صندلی جهان

ترسناک ترین صندلی جهان
شعر طنز:
دختری از کوچه باغی می گذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
می کنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانومه
بیست و شش ساله_مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!
دیدگاه ها (۱۰)

ترسناک ترین صندلی جهان شعر طنز:دختری کرد سوال از...

تقدیم ب همه ویسگونی ها هرکی از دست من دلخوره زیر این عکس کام...

در کنار تو آرامم!سلاح های گرم سبک(کمری) 0اینجا سرد و گرم قاط...

در کنار تو آرامم!سلاح های گرم سبک(کمری) 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط