چه سخت است،
چه سخت است،
تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،
و دل سپردن به قبرستان جدایی ،
وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ،
بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند…
مینویسم برایت:
میخواهمت شکوفه لب
میخواهمت خنده به چشم
میخواهم از چراغ شب
نوری به سوی عشق تو
....
تا رهنمونم میکند
صدای قلب خاموشم
قلبم که خاموشی گزید
دیگر تلاطمی نداشت
ولی این چشم خسته ام
هنوز دنبال تو میگشت
وقتی که خاک گور سرد
چشمان من را پوشانید
فقط روح عاشقم
برای تو پر میکشید
اشک غمت
سوز دلت
برای ناکرده ها بود
افسوس که دیر بیدار شدی
وقت بازی با خدا بود
تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،
و دل سپردن به قبرستان جدایی ،
وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ،
بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند…
مینویسم برایت:
میخواهمت شکوفه لب
میخواهمت خنده به چشم
میخواهم از چراغ شب
نوری به سوی عشق تو
....
تا رهنمونم میکند
صدای قلب خاموشم
قلبم که خاموشی گزید
دیگر تلاطمی نداشت
ولی این چشم خسته ام
هنوز دنبال تو میگشت
وقتی که خاک گور سرد
چشمان من را پوشانید
فقط روح عاشقم
برای تو پر میکشید
اشک غمت
سوز دلت
برای ناکرده ها بود
افسوس که دیر بیدار شدی
وقت بازی با خدا بود
- ۱.۲k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط