وقتی چشم هایم باز شد؛

وقتی چشم هایم باز شد؛
صدای او در گوشم طنین انداخت: "جان ناقابلی دارم ، اندک آبرویی‌...مولای ما ، آقای ما برس به داد ما"
و من مرید آقایی آن آقا شدم.

دیدم چطور هر روز که خورشید به غروب می میرد و به طلوع شب را پس می زند؛
ذره ذره در عمق جانِ او فرو می روم.

با هر بار کُنشگری رهبرانه اش ، هر بار نطق رسای حیدری اش؛
منی بود که ذوب می شد ، محو می شد و در عظمت روح والایش ، افق وسیع نگاهش با شگفتی و حیرت مطلق مات می ماند.

او خاص بود ؛ یک جور دیگری خاص بود!
او سرِ مکتوم بود.

منِ خمینی(ر ه) ندیده ؛ هیبت امام را در او می دیدم؛
منِ علی درک نکرده صدای علی(ع) را از حنجره اش استماع می کردم؛

نه که بخواهم اغراق کنم یا از سر احساساتی آنی چیزی گفته و درگذرم ؛ نه!

من خدای را ، حقیقت اسلامِ محمد (ص) را ، شمایل تمام عیار انقلابِ خمینی(ر ه)  را در او کامل ادراک کردم.

سید ما کوهی بود استوار ؛ ریشه در خاک و  سر بر افلاک.
او پلِ جهان تاریک ما بود به سوی ساحت پر نور مهدی( عج).

باور داشتم چون آن حجت الهی را خطاب قرار می داد
مولایم را نظاره گر و صدایش را مستمع بود.
یقین داشتم ، فرمان که می داد ، اجرایِ فرمان می کرد.
فرمانده ای که خوب سربازی را آموخته بود.

الله الله که او ذبح عظیم انقلاب گردید!
برگزید جامه اش لاله گونِ بیداری اسلام باشد ، احیاگر انقلاب و نگه دارنده ی ایران شکوهمند.

رفت تا که به حرکت در آورد کشتیِ مقاومت را ، از گلِ و لای تردید ها و بغض ها و نیرنگ ها.
تا عبور دهد تاریخِ خلقت را از گذشته ای خونین به آینده ای نور علی نور. ۰
دیدگاه ها (۳)

از الشتر تا تهران

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

زیبای کوچک فریبکار

متن ترانه آهنگ مجسمه علی سورنابه جز مرگ که بی سایه استاین جه...

چند پارتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

زندگینامه شهید محمد زیارتی_تنگستان _بندرخورشهاب

Contract 🍷#contract𝑃𝑇15ویو هویج:صبح روز بعد، برخلاف شب گذشته...

🖤🇱🇧🇮🇷 دو سال پیش در چنین روزی، حسن نصرالله به همراه چندین فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط