{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ...

Part:13. #ریاست.عشق


رفتیم داخل اتاقمون
پام درد می کرد رفتم نشستم که دیدم جونگکوک اومد داخل

نشست پیشم و پامو ماساژ داد و یه چیزی مالید بهشو بستش

+ممنون

_یکم بخواب فردا صبح باید بلند شیم

+اوک شب بخیر

_شب بخیر

بعد رفتیم سر جامون و خوابیدم
....

با صدای برخورد ظرف مسی به زمین از جام پریدم

&پاشید دیگه

_ساعت چنده

&هشت

+هشت صبح!

& وااا چرا جوری حرف می زنی انگار تا حالا ساعت هشت بلند نشدی

+چون بلند نشدیم

&باعععع پاشید ببینم اینجا شهر نیست
اومدم بیدار نبودید

_بیدار می شیم
دیدگاه ها (۰)

۱۵ تایی شدن مون مبارک درخواست داشتید در خدمتم

Part:12. #ریاست.عشقکه پام به یه سنگ ...

Part:11. #ریاست.عشقبعد چند دقیقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط