فیک عشق پنهان من
فیک : عشق پنهان من
سلام من هانا هستم
۱۷ و خورده ای سالمه و توی پرورشگاه زندگی میکنم
خب از وقتی یادم میاد توی پرورشگاه بودم و هیچ وقت پدر و مادر واقعیم رو به چشم ندیدم
بهم گفتن یه آدمی منو از توی خیابون پیدا کرده و آورده پرورشگاه
هر کسی یه سرنوشتی داره دیگه
سرنوشت منم اینه
کسی هم منو گردن نمیگیره چون خوششون از دخترای تقس و سلیطه نمیاد
و فقط دخترای نازنازی رو به سر پرستی میگیرن
الان باید خودم به فکر خودم باشم
تا چند وقت دیگه هیجده سالم میشه و پرورشگاه دیگه گردن گیرم نیست باید بیرون تا دیر وقت کار کنم که بتونم بعد پرورشگاه یه پولی داشته باشم برم یه خراب شده ای
صبحا توی کافه کار میکنم و شبا هم تا دیر وقت توی خیابونا تراکت پخش میکنم
امروز هم یکی از اون روز های سخته برام
۵۰ روز مونده تا هجده سالگیم
تا ساعت ۶ توی کافه بودم
و تا ساعت ۱۲ شب باید تراکتخش کنم
از دیروز تا حالا غذا نخورم
واقعااا گشنمه
سلام من هانا هستم
۱۷ و خورده ای سالمه و توی پرورشگاه زندگی میکنم
خب از وقتی یادم میاد توی پرورشگاه بودم و هیچ وقت پدر و مادر واقعیم رو به چشم ندیدم
بهم گفتن یه آدمی منو از توی خیابون پیدا کرده و آورده پرورشگاه
هر کسی یه سرنوشتی داره دیگه
سرنوشت منم اینه
کسی هم منو گردن نمیگیره چون خوششون از دخترای تقس و سلیطه نمیاد
و فقط دخترای نازنازی رو به سر پرستی میگیرن
الان باید خودم به فکر خودم باشم
تا چند وقت دیگه هیجده سالم میشه و پرورشگاه دیگه گردن گیرم نیست باید بیرون تا دیر وقت کار کنم که بتونم بعد پرورشگاه یه پولی داشته باشم برم یه خراب شده ای
صبحا توی کافه کار میکنم و شبا هم تا دیر وقت توی خیابونا تراکت پخش میکنم
امروز هم یکی از اون روز های سخته برام
۵۰ روز مونده تا هجده سالگیم
تا ساعت ۶ توی کافه بودم
و تا ساعت ۱۲ شب باید تراکتخش کنم
از دیروز تا حالا غذا نخورم
واقعااا گشنمه
- ۱۵۰
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط