{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز وقتی به آسمون نگاه کردم

امروز وقتی به آسمون نگاه کردم
دیدم هوا چقدر قشنگه و من به آسمون لبخند زدم و اسمت رو فریاد کشیدم
دلم برات تنگ شده بود
اما انگار خدا هم داشت با لبخند من میخندید چون فهمید که چقدر دوستت دارم و این عشق جووونه زده توی وجودم
آره جونم این عشق تموم نمیشه هیچ وقت تموم نمیشه
امروز عجیب هوا دو نفره بود داشت بارون میومد
اما جای نگاه های مردونت توی چشمام خالی بود راستش دلم لک زده بود که توی این بارون کنارم باشی زیر یه چتر که بتونم دستات رو بگیرم و بتونم بهت بگم از اینکه دارمت چقدر به خودم میبالم از اینکه اینهمه عاشقتم چقدر حالم خوبه از اینکه نفسهات مال منه از اینکه وقتی بهت میگم دلم تنگه بهم بگی منم دوستت_دارم❤ دلم برای بوسیدنت دیونه بازی زیر بارون تنگ شده ولی نیستی
دیدگاه ها (۸)

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

جرئتی که حقیقت شدپارت ۵آخرین دور، یکی از پسرها گفت: «حقیقت ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

پارت پنجم تهیونگ منتظر تا نامجون واسش اصلاعات بفرستم چند مین...

بعضی آدما حتی از دور هم عزیزترین جای قلبتندلت براشون تنگ می‌...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط