ONLY MINE
ONLY MINE
PART 42
کوک . میرا ... جینو رو ببر بیرون ... ما اینجا یه کار ناتموم داریم
میرا . جونگ کوک کاری نکن که بعد پشیمون بشی
کوک . میرا کاری که گفتمو بکن ( بلند
میرا . خیل خوب... آروم باش ( رفت تا جینو رو از بغل ا/ت بیاره بیرون اما نه ا/ت جینو رو میداد نه جینو از خواهرش دل میکند
جینو . خاله ولم کن .... من نمیاممم ... میخام پیش خواهرم باشم .... ولم کن ... نه .. نه.. ( با گریه
ا/ت . ولش کن ... برو ون طرف ( بلند و جینو رو محکم گرفته بود
میرا . ا/ت جینو رو بده به من تا اتفاق بدی نیفتاده ( آروم
ا/ت . تنها اتفاق بد زندگی من شماهایید چی از جونمون میخایید ... غر کاری خواستین کردم ... چرا دست از سرمون بر نمیدارید ؟ ( تند تند
میرا . بحث نکن ا/ت جینو رو بده به من
جینو. نه ... من نمیام ... نه ..
ا/ت . نمیخامم ... برو ( محکم جینو رو نگهش داشته بود
میرا . ( نا امید شده بود و نگاهی یه کوک انداخت و قشنگ عصبانیت و نگاهش خوند .. همون لحظه کوک به طرفشون ومد و ...
کوک . ولش میکنی یا بکشمش؟ ( داد و عصبی و اسلحشو رو بهش گرفت
ا/ت . محکم تر نگهش داشته بود و با ترس بع زمین خیره شده بود
کوک . با این کار عصبی تر شد و بلند تر از قبل گفت ..... ولش میکنی یا بزنم ( داد
ا/ت . ترسید اتفاقی برای جینو بی افته برای همین ولش کرد و میرا هم سریع جینو رو گرفت و یه اتاق خودش برد
جینو . نه .... نه .. ولم کن... ولم کن ... میخام برم ... ولم کن ..( گریه و بلند
میرا . ( سعی میکرد جینو رو آروم کنه اما زیاد موفق نبود
کوک . بلند شو( بلند
ا/ت . آروم بلند شد
کوک . گمشو جلو برو ... ( اسلحه اش رو به جلو تکون داد و به کمرش فشار داد
ا/ت . بی حس فقط به راهش ادامه میداد و مجبور به کوک گوش میداد
کوک . مجبورش کرد که سوار ماشین بشه و بردش باند و تو یکی از اتاق ا حبسش کرد تا بعد که آروم شد کاری که میخاد رو انجام بده ا/ت هم یه گوشه تو اتاق نشسته بود و سرش رو روی پاش گذاشت و دلش خوابی بی پایان خواست .
ادامه دارد......
PART 42
کوک . میرا ... جینو رو ببر بیرون ... ما اینجا یه کار ناتموم داریم
میرا . جونگ کوک کاری نکن که بعد پشیمون بشی
کوک . میرا کاری که گفتمو بکن ( بلند
میرا . خیل خوب... آروم باش ( رفت تا جینو رو از بغل ا/ت بیاره بیرون اما نه ا/ت جینو رو میداد نه جینو از خواهرش دل میکند
جینو . خاله ولم کن .... من نمیاممم ... میخام پیش خواهرم باشم .... ولم کن ... نه .. نه.. ( با گریه
ا/ت . ولش کن ... برو ون طرف ( بلند و جینو رو محکم گرفته بود
میرا . ا/ت جینو رو بده به من تا اتفاق بدی نیفتاده ( آروم
ا/ت . تنها اتفاق بد زندگی من شماهایید چی از جونمون میخایید ... غر کاری خواستین کردم ... چرا دست از سرمون بر نمیدارید ؟ ( تند تند
میرا . بحث نکن ا/ت جینو رو بده به من
جینو. نه ... من نمیام ... نه ..
ا/ت . نمیخامم ... برو ( محکم جینو رو نگهش داشته بود
میرا . ( نا امید شده بود و نگاهی یه کوک انداخت و قشنگ عصبانیت و نگاهش خوند .. همون لحظه کوک به طرفشون ومد و ...
کوک . ولش میکنی یا بکشمش؟ ( داد و عصبی و اسلحشو رو بهش گرفت
ا/ت . محکم تر نگهش داشته بود و با ترس بع زمین خیره شده بود
کوک . با این کار عصبی تر شد و بلند تر از قبل گفت ..... ولش میکنی یا بزنم ( داد
ا/ت . ترسید اتفاقی برای جینو بی افته برای همین ولش کرد و میرا هم سریع جینو رو گرفت و یه اتاق خودش برد
جینو . نه .... نه .. ولم کن... ولم کن ... میخام برم ... ولم کن ..( گریه و بلند
میرا . ( سعی میکرد جینو رو آروم کنه اما زیاد موفق نبود
کوک . بلند شو( بلند
ا/ت . آروم بلند شد
کوک . گمشو جلو برو ... ( اسلحه اش رو به جلو تکون داد و به کمرش فشار داد
ا/ت . بی حس فقط به راهش ادامه میداد و مجبور به کوک گوش میداد
کوک . مجبورش کرد که سوار ماشین بشه و بردش باند و تو یکی از اتاق ا حبسش کرد تا بعد که آروم شد کاری که میخاد رو انجام بده ا/ت هم یه گوشه تو اتاق نشسته بود و سرش رو روی پاش گذاشت و دلش خوابی بی پایان خواست .
ادامه دارد......
- ۶۲.۰k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط