{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان

#رمان
•°•°••زجر ۳۰۰ساله••°•°•
"فصل اول:آغازی بی پایان"
پارت۳_■
چند هفته بانو و فرزندش در کما به سر می‌بردند و از این رو پادشاه بشدت پریشان و عصبی بود زیرا که نمی توانست اقدامی بیش از این برای نجاتشان انجام دهد.
ملکه امیل هم ناراحت بود و سعی می‌کرد تا در عوامل پزشکی آنها کمکی برساند و همراهشان باشد.پزشک قصر تمام تلاشش را کرد و بلاخره پی برد که این یک نوع سم نادر است، این سم از 'گلی که در زمین های شمالی کشور می روید' می سازند....این گل حتی 'گرده هایش' هم باعث بیماری های کشنده ای می شود.
حال دیگر می دانستند چگونه پادزهر آن را بسازند، از این طرف پادشاه به سرعت تحقیقات را برای پیدا کردن عامل این اتفاق شروع کرد.حال بانو آلیس و سونیک احول وخیمی داشتند و چند هفته دیگر هم طول می‌کشید تا به طور کامل بهبود یابند.
جوخه غرب بسیار دچار هراس شده بود که مبادا یکی از اعضای آن دستگیر شود.انها تصمیم گرفتند که این موضوع را به ملکه امیل نسبت دهند و برای او پاپوش بسازند، که هم از دست او خلاص شوند و هم خود را نجات دهند.
آن دو هنوز بیهوش بودند ولی می دانستند امیل در حق آنها چقدر خوبی کرده است ولی تا خواستند موضوع را به پادشاه بگویند، دیگر دیر شده بود و او حکم را صادر کرده بود.
.....ملکه امیل در خفا و به طور معصومانه ای چشم از این دنیا ی بی رحم بست....


"آدامه دارد....."

خداییش امیل خیلی مظلوم بود...
به هر حال امیدوارم راضی باشید....
بای بای گلای لیلیوم.....
دیدگاه ها (۷)

دل شدو رو با خودمون بردیم....

این دو ورژنو عشقست 💫

قطعا شما ورژن سونامی و شدامی شو دید...برای همین منم اینو گذ...

هممون از درد شدو باخبرمین منم به شخصه همیشه فکر میکردم بیشتر...

ادامه رمان...○•••°•••زجر ۳۰۰ساله•••°•••°○"فصل اول:آغازی بی پ...

خب این رمان....راستش حوصله خلاصه رو ندارم و فقط می خوام ب سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط