تا گلو گریه کند٬بغض فراهم شده است
تا گلو گریه کند٬بغض فراهم شده است
چشم ها بس که مطهر شده٬زمزم شده است
نه فقط شاعر این شعر٬عزا پوشیده است
واژه هایش٬همه اندوهِ محرّم شده است
ظهر داغی ست٬عرق ریزی روحم گویاست
از سرم٬سایه طوبی نفسی٬کم شده است
<هر که دارد هوس اش>٬نه!عطش اش٬بسم الله
راه عشق است و به این قاعده مُلزم شده است
سوگوارانِ شما٬مرثیه خوان خویش اند
بی سبب نیست که عالم٬همه ماتم شده است
<من ملک بودم و فردوس برین>می داند
این ملک شور که را داشت٬که آدم شده است
من نه مداحم و نه مرثیه سازم٬اما
سرافراز آنکه به توفانِ شما خَم شده است
چشم ها بس که مطهر شده٬زمزم شده است
نه فقط شاعر این شعر٬عزا پوشیده است
واژه هایش٬همه اندوهِ محرّم شده است
ظهر داغی ست٬عرق ریزی روحم گویاست
از سرم٬سایه طوبی نفسی٬کم شده است
<هر که دارد هوس اش>٬نه!عطش اش٬بسم الله
راه عشق است و به این قاعده مُلزم شده است
سوگوارانِ شما٬مرثیه خوان خویش اند
بی سبب نیست که عالم٬همه ماتم شده است
<من ملک بودم و فردوس برین>می داند
این ملک شور که را داشت٬که آدم شده است
من نه مداحم و نه مرثیه سازم٬اما
سرافراز آنکه به توفانِ شما خَم شده است
- ۴۲۵
- ۲۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط