{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت7:

پارت7:
«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
گفتم:
مامان!میگم چرا همه یجورین؟انگار همه پکرن!(با عجله)
(علامت مامان ات:*)
*هی هی وایسا!سلام من حواسم نبود و بعدش زود برو لباست رو عوض کن و دست و صورتت رو بشور بیا سر میز خودت میفهمی!(با خونسردی اما شکه)
سلامممممم!اوکییی🫤
*زود باششششششش😤
خیلی خببببب
با عجله رفتم و یه لباس خونه پوشیدم(اسلاید دوم)
و به سوی دسشویی رفتم و بعد عملیات کارام رو کردم و از پله ها پایین رفتم😁
ویو ته:
کارم کم کم تموم شده بود و تصمیم گرفتم زودتر برم پ بقیه کارا رو سپردم به منشیه اویزونم😮‍💨
رفتم و سوار ماشین شدم و با سرعت بالااا به خونه رفتم.
بیست مین بعد:
رسیدم به خونه اما دیدم هان اسگل داره میاد بیرون رفتم سمتشو گفتم:
_کجا؟
(علامت هان:✓)
✓حدس بزن!
_ک. ص نگو بگو کجاا؟(جدی و عصبانی)
✓چته وحشی؟دارم میرم بیرون دیت(اوه😑)
_مگه خبر مرگت نمیای خونه مامان بابا؟؟
✓چرا اما وقت هس حالا😁(با نیش باز😂)
_درد!نیشت رو ببندددد😤
✓اوک،من رفتم😑
هان رفت منم رفتم تو خونه،بعد حموم و تعویض لباس موهامو درست کردم و با زدن عطر همیشگی از اتاق خارج شدم و رفتم.
ادامه دارد🎀
ببخشید کوتاه شد وقت نکردم🌈
حمایت؟❤️‍🩹
شرط:
20 لایک♡
5 بازنشر♡
15 کامنت♡
تا کامل نشه خبری از بعدی نیست و نمی تونید روبه رو شدن کاپله اصلی رو مشاهده کنید🤷🏻‍♀️🌈😊
دیدگاه ها (۴)

خانم پاستیلی فالوشه🌈پیجش وایب پاستیل میده💞🫂https://wisgoon.c...

اوخودااااا🥺🛐👑

من عاشق نمیشم 🚫🍷

Novel panleo ♡ #part⁵⁴ ♡『 paniz 』شب رو خونه‌ی خاله نسرین بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط