{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کردی با من ای زیبا نگارم

چه کردی با من ای زیبا نگارم
که بی روی تو بیمار و خمارم

چه کردی با دل دیوانه من
که شیدای تو و دل بیقرارم

تو با آن چشم افسونگر چه کردی
که عقل از من رمید  مجنون و زارم

لب شیرین تو بوسیده ام دوش
شدم مدهوش و بیداری ندارم

تب دیرین  بی تو بودنم را
دوای وصل می آید به کارم

سراب وصل تو بی باورم کرد
به  هر سویی روم در شوره زارم

ز حسرت می گزم دست و لب خویش
ز هجرت خون دل از دیده بارم

چو دیدم مهر تو در آسمان ها
به اوج آسمان پرواز دارم

به شب های سکوت در کهکشان ها
تو را جستم تو را زیبا نگارم
دیدگاه ها (۰)

چه کردی با من چه کردی با من ای زیبا نگارمکه بی روی تو بیمار...

دامن کشان شبی به کنارم نیامدیکارم ز دست رفت و به کارم نیامدی...

مست و دلبسته ی آن چشم خمارم چه کنمغافل از خویشم و در بند نگا...

لب خندان تو برق چشمان توبرده قرار از دل عاشق زارمبا من بی نو...

لب خندان تو برق چشمان توبرده قرار از دل عاشق زارمبا من بی نو...

صبح مه باران بخیر😷

لب خندان توبرق چشمان توبرده قرار از دل عاشق زارمبا من بی نوا...

منم سرگشته حیرانت ای دوستکنم یکباره جان قربانت ای دوستتنی نا...

منم سرگشته حیرانت ای دوستکنم یکباره جان قربانت ای دوستتنی نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط