نمی دانم چراهرازچندی دلم بهانه تورامی گیرد.ازدحام این همه
نمی دانم چراهرازچندی دلم بهانه تورامی گیرد.ازدحام این همه فاصله هاقلب خسته ام رابه دردمی آوردومزاازپلکان دنیاسرازیرمی کند.
ببین هنوزسرشارم ازعشق جاودانه ولی دورنگی آدمهاقلبم رابه بی رنگی کشانده است.می خواهم باتودرمیان خیابان خوشبختی پرسه بزنم.ولی حتی خوشبختی هم دربیغوله غرورآدمهامسخ شده است.می خوام به دیاری دیگربروم.آنجاکه آسمانش آبی است وهمه عاشق بارانند.
ببین هنوزسرشارم ازعشق جاودانه ولی دورنگی آدمهاقلبم رابه بی رنگی کشانده است.می خواهم باتودرمیان خیابان خوشبختی پرسه بزنم.ولی حتی خوشبختی هم دربیغوله غرورآدمهامسخ شده است.می خوام به دیاری دیگربروم.آنجاکه آسمانش آبی است وهمه عاشق بارانند.
- ۲۳۰
- ۱۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط