خون سرخ
خون سرخ☆
پارت ۱
ویو ا.ت:
از خواب بلند شدم... رفتم سمت اشپزخونه.
+سلام مامان.....سلام بابا صبح بخیر.
(م.ا:مامان ا.ت و پ.ا:پدر ا.ت)
م.ا: صبح بخیر ا.ت بیا صبحونتو بخورد که خیلی کار داریم.... باید سریع بریم زمین برای برداشت.
+اوو. باشه مامان.......میشه منم برم یکم توی روستا بچرخم؟
م.ا: اره برو.....ولی قبل از اینکه کار من و بابات تموم بشه بیا.
+چشم مامان......ممنون.
-------------------------------
ا.ت بعد از صبحونه،بلند شد و رفت سمت اتاقش....یه کیف برداشت و توش بطری اب.. نقشه... اون کتاب...،دفترچه و قلم..
یکم غذا و چیزای لازم رو برداشت و از خونه زد بیرون.
ویو ا.ت:
توی اون کتاب خوندم که همین اطراف روستا یه جنگل هست که مثل اینکه متروکست.... توی کتاب نوشته بود توی اون جنگل میشه اجسام قیمتی زیادی پیدا کرد.... راه افتاد به سمت جنگل.... طبق چیزی که توی نقشه میبینم باید راه زیادی رو برم.... حدود ۲ ساعته که دارم راه میرم.... برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم..... انقدر از روستا دور شده بودم که اصلا دیده نمیشد.... داشتم راه میرفتم که پام گیر کرد به یه تنه درخت و افتادم زمین....بلند شدم و با دستم لباسمو تکوندم... ـتا سرمو بالا اوردم، دیدم داخل یه جنگلم....نقشه توی دستم نبود.....گشتم ولی پیداش نکردم..... اروم راه میرفتم و صدا میزدم.
+اهای.... کسی اینجا هست؟..... من راه روستا رو گم کردم..... میشه یکی کمکم کنه؟
جوابی دریافت نکردم.... یاد یه مطلب توی کتاب افتادم.... کتاب رو از کیفم دراوردم.
ـــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨
شرط:
10لایک
2کامنت
پارت ۱
ویو ا.ت:
از خواب بلند شدم... رفتم سمت اشپزخونه.
+سلام مامان.....سلام بابا صبح بخیر.
(م.ا:مامان ا.ت و پ.ا:پدر ا.ت)
م.ا: صبح بخیر ا.ت بیا صبحونتو بخورد که خیلی کار داریم.... باید سریع بریم زمین برای برداشت.
+اوو. باشه مامان.......میشه منم برم یکم توی روستا بچرخم؟
م.ا: اره برو.....ولی قبل از اینکه کار من و بابات تموم بشه بیا.
+چشم مامان......ممنون.
-------------------------------
ا.ت بعد از صبحونه،بلند شد و رفت سمت اتاقش....یه کیف برداشت و توش بطری اب.. نقشه... اون کتاب...،دفترچه و قلم..
یکم غذا و چیزای لازم رو برداشت و از خونه زد بیرون.
ویو ا.ت:
توی اون کتاب خوندم که همین اطراف روستا یه جنگل هست که مثل اینکه متروکست.... توی کتاب نوشته بود توی اون جنگل میشه اجسام قیمتی زیادی پیدا کرد.... راه افتاد به سمت جنگل.... طبق چیزی که توی نقشه میبینم باید راه زیادی رو برم.... حدود ۲ ساعته که دارم راه میرم.... برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم..... انقدر از روستا دور شده بودم که اصلا دیده نمیشد.... داشتم راه میرفتم که پام گیر کرد به یه تنه درخت و افتادم زمین....بلند شدم و با دستم لباسمو تکوندم... ـتا سرمو بالا اوردم، دیدم داخل یه جنگلم....نقشه توی دستم نبود.....گشتم ولی پیداش نکردم..... اروم راه میرفتم و صدا میزدم.
+اهای.... کسی اینجا هست؟..... من راه روستا رو گم کردم..... میشه یکی کمکم کنه؟
جوابی دریافت نکردم.... یاد یه مطلب توی کتاب افتادم.... کتاب رو از کیفم دراوردم.
ـــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨
شرط:
10لایک
2کامنت
- ۴.۵k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط