{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کدامین درد سخن گویم

از کدامین درد سخن گویم
کنون که وطن
چون قاصدک بر باد رفته ست ،،
فرو ریزد
بر ویرانه هایش
قطره های شوم ویرانی
بهین آزادگی
زین خراب آباد رفته ست ،،
خفتگانیم و خاموشی به لب هامان
ز خوف خوابی اضطراب آلود
آبی خدامانند
ز شبگار مهربان همزاد رفته ست ،،
آنک فراخیزد
سیاهی در نگاه ما
تو گویی خود سیاهیم
و سایه مان بی جان
ز جان ما شکوه آتش آزاد رفته ست ،، تو پنداری
ستمگر اهرمن خیره ست بر ما
درین بی ملالی ها
دریغا
رستم و نوشین روان از یاد رفته ست ،،
اسیرانیم
که پاهامان ورم کرده ست
و تن هامان
در حصار رخوت صیاد رفته ست ،،
سلامم میکند مرگ
کاری ز دستم بر نمی آید
چگوری سالخورده و متروک
به اندوه کنج گورستان خفته ام بیتاب ،،
دلی خوش کرده بودم
به رویای فراموشی
و آنک خفتگان مردمانم
دیری ست خفته اند در خواب ،، ز گورستان خیزدم برجا
زنم فریاد
های فریاد
آی فریاد
وای فریاد
جوانمردا ز جا برخیز
ز متروک تارک دنیا
نگشتی آشفته و سیراب ،،
نگه کن خیس باران را
تو بشنو های و هوی ام را
منم وحشی ترین لاله
به گلگون جاودان زیباترین مهتاب ،، در کدامین شب
سیاوش ها رسد از راه
درین دشمن کام بی پایان،،،،کوروش،
دیدگاه ها (۱۵)

هگمتانه، پایتخت پادشاهی ماد، پایتخت تابستانی هخامنشیان و سات...

کرده ام از دستِ ایـن فرهنگ، هنگ!گشته از عشقت دلِ دلتنگ، تنگب...

درود بر زرتشت پاک هزاران درود بر کوروش پدر ایران آریایی

ما ایرانی هستیم، کوروش بزرگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط