از اینجا میروم روزی تو می مانی و فصلی زرد

از اینجا میروم روزی تو می مانی و فصلی زرد

بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟

 

از این جا می روم  شاید همین امروز یا فردا

تو خواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد

 

از اینجا می روم تا شهر فرداهای نا معلوم

که آنجا سرنوشتم هر چه پیش آورد ،پیش آورد

 

از اینجا می روم اینجا کسی آیینه باور نیست

که دارد آسمانش سنگ میبارد ،زمینش گرد

 

دریغا دیر خیلی دیر ،خیلی دیر فهمیدم

که من چندی ست هستم از مدار اعتنایت طرد

 

در آن آغاز بعد از من در این پایان بعد از تو

که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد

 

تو را در خوابهایم بعد از این دیگر نخواهم دید

تو را با آب ها آیینه ها معنا نخواهم کرد

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس اینجا جاییه که م...

پارت دوم راز خون

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

قصه سی و ششم: نرجس خاتون بخش اول

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

سناریو کازوتورا درخواستی

اسم داستان :{{پریود شدن در کلاس معجون سازی با پرفسور اسنیب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط