همه شب زغصه گویم که توازبرم جدایی
همه شب زغصه گویم که توازبرم جدایی
درخود بغیر بستم که توازدرم درآیی
بگشانقاب چهره که شودجهان منور
قمرازرخ تو گیردشب تیره روشنایی
من بینوابیمیرم زفراق روی ماهت
دل من زعشق خون شد تو به حسن می فزایی
به جنون رسیده کارم شده ام به کوه وصحرا
زجهانیان بریدم که تو پرده برگشایی
چه خوشست گر ببینم که تودربرمن آیی
تو بدین جمال زیبا دل خلق می ربایی
درخود بغیر بستم که توازدرم درآیی
بگشانقاب چهره که شودجهان منور
قمرازرخ تو گیردشب تیره روشنایی
من بینوابیمیرم زفراق روی ماهت
دل من زعشق خون شد تو به حسن می فزایی
به جنون رسیده کارم شده ام به کوه وصحرا
زجهانیان بریدم که تو پرده برگشایی
چه خوشست گر ببینم که تودربرمن آیی
تو بدین جمال زیبا دل خلق می ربایی
- ۲۱۴
- ۱۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط