بدنبال کسی هستم سری بیتاب بفروشد
بدنبال کسی هستم سری بیتاب بفروشد
برای منکه دربندم "فتوح الباب" بفروشد
مرا بالابرَد تا اوج، تا فردای ناپیدا
در آنجا از لبی "دردانةالاحباب" بفروشد
به آوايی كه از نی میشنيدم در نيستانی
شباهنگام بنوازد دف و مضراب بفروشد
بخواند درد چشمم را، ببويد رنج هجرم را
گلی از گلسِتانِ گلشنِ ارباب بفروشد
نگويد "لن ترانی" يا "تَرا" هرگز نمیخواهم
بگويد "اُدخُلالبابی" می تواب بفروشد
خريدارش شوَم با جان و دل برپای و در بندش
به شام سرد و تاريكم مه و مهتاب بفروشد
بدنبال اش بَرَد پای خيالم را به شورستان
غزل را ناب سازم او بمَن نوشاب بفروشد
ارس آرامی
برای منکه دربندم "فتوح الباب" بفروشد
مرا بالابرَد تا اوج، تا فردای ناپیدا
در آنجا از لبی "دردانةالاحباب" بفروشد
به آوايی كه از نی میشنيدم در نيستانی
شباهنگام بنوازد دف و مضراب بفروشد
بخواند درد چشمم را، ببويد رنج هجرم را
گلی از گلسِتانِ گلشنِ ارباب بفروشد
نگويد "لن ترانی" يا "تَرا" هرگز نمیخواهم
بگويد "اُدخُلالبابی" می تواب بفروشد
خريدارش شوَم با جان و دل برپای و در بندش
به شام سرد و تاريكم مه و مهتاب بفروشد
بدنبال اش بَرَد پای خيالم را به شورستان
غزل را ناب سازم او بمَن نوشاب بفروشد
ارس آرامی
- ۴۱۸
- ۰۲ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط