My professor
My professor
Chapter:2
Part:71
به هیزل حس بدی دست داد و دستاش مشت شد ... هیزل یک بار قربانی این موضوع شده بود ... و به جای دارو ، هگز آیریس پخته بود! بازم ممکن بود جونگ كوك اون رو گول بزنه!
هوسوک از جئون فاصله گرفت و در حالی که آروم قدم میزد تا صداش به همه کارگرا برسه با قاطعیت گفت :
هوسوک:تمام مواد تاکید میکنم تمام مواد خارج بشه به جز اونای که توی دفترچه ی خانم پارک یادداشت شده حتی یک قطره هم نباید اضافه بمونه ....
و بعد ايستاد ... سرشو بالا داد ... و كلماتش رو شمرده و جدی تر به زبون آورد
هوسوک:خوب گوش کنید سلاح تونی مونتانا ، گلوله و تیغ و تفنگ نیست مواد شیمیاییه
تا زمانی که خلع سلاح نشده، حق نداره پاشو تو آزمایشگاه بزاره !
یونگی لبخندی از روی افتخار زد و به سرکارگر اشاره داد کاری که هوسوک میگه رو بكنن .
سرکارگر اما بهت زده جونگ کوک رو نگاه می کرد. انگار تازه داشت متوجه میشدبا چه کسی رو به رو شده ... افرادی رو برا برای تخلیه آزمایشگاه به صف کرد ... و هر بار که روی کار نظارت میکرد نگاهی هم به جونگ کوک مینداخت ... انگار این سطح از قدرت شگفت زده ش کرده بود ...
مونتانا تک و تنها بی هیچ اسلحه ای، بی هیچ تیمی، وسط مقر دشمناش ایستاده بود، اما هنوز خطرناک ترین تهدید محسوب می شد... اونم فقط با یک صلاح : دانش و مهارتی که مرز بین درمان و نابودی رو در هم میشکست! ....
.....
تهیونگ تو دل تاریکی جنگل پشت شاخه های خیس دقیقا تو فاصله ی سیصد متری از لابراتوار کمین کرده بود ...
اونقدری مهمات داشت که اگر جئون چراغ سبز میداد صدای پاره شدن استخون نگهبانا تا قلب پایتخت میرفت.
اما فعلاً، باید طبق برنامه عمل می کرد. دستور جئون واضح بود حل شدن بی سر و صدای مسئله.
اما تهیونگ برای سکوت ساخته نشده بود. هر ثانیه که می گذشت و ظاهر لابراتوار تغییری نمی کرد، دلشوره ی تهیونگ هم قدرت میگرفت.
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🍀
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:71
به هیزل حس بدی دست داد و دستاش مشت شد ... هیزل یک بار قربانی این موضوع شده بود ... و به جای دارو ، هگز آیریس پخته بود! بازم ممکن بود جونگ كوك اون رو گول بزنه!
هوسوک از جئون فاصله گرفت و در حالی که آروم قدم میزد تا صداش به همه کارگرا برسه با قاطعیت گفت :
هوسوک:تمام مواد تاکید میکنم تمام مواد خارج بشه به جز اونای که توی دفترچه ی خانم پارک یادداشت شده حتی یک قطره هم نباید اضافه بمونه ....
و بعد ايستاد ... سرشو بالا داد ... و كلماتش رو شمرده و جدی تر به زبون آورد
هوسوک:خوب گوش کنید سلاح تونی مونتانا ، گلوله و تیغ و تفنگ نیست مواد شیمیاییه
تا زمانی که خلع سلاح نشده، حق نداره پاشو تو آزمایشگاه بزاره !
یونگی لبخندی از روی افتخار زد و به سرکارگر اشاره داد کاری که هوسوک میگه رو بكنن .
سرکارگر اما بهت زده جونگ کوک رو نگاه می کرد. انگار تازه داشت متوجه میشدبا چه کسی رو به رو شده ... افرادی رو برا برای تخلیه آزمایشگاه به صف کرد ... و هر بار که روی کار نظارت میکرد نگاهی هم به جونگ کوک مینداخت ... انگار این سطح از قدرت شگفت زده ش کرده بود ...
مونتانا تک و تنها بی هیچ اسلحه ای، بی هیچ تیمی، وسط مقر دشمناش ایستاده بود، اما هنوز خطرناک ترین تهدید محسوب می شد... اونم فقط با یک صلاح : دانش و مهارتی که مرز بین درمان و نابودی رو در هم میشکست! ....
.....
تهیونگ تو دل تاریکی جنگل پشت شاخه های خیس دقیقا تو فاصله ی سیصد متری از لابراتوار کمین کرده بود ...
اونقدری مهمات داشت که اگر جئون چراغ سبز میداد صدای پاره شدن استخون نگهبانا تا قلب پایتخت میرفت.
اما فعلاً، باید طبق برنامه عمل می کرد. دستور جئون واضح بود حل شدن بی سر و صدای مسئله.
اما تهیونگ برای سکوت ساخته نشده بود. هر ثانیه که می گذشت و ظاهر لابراتوار تغییری نمی کرد، دلشوره ی تهیونگ هم قدرت میگرفت.
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🍀
#رمان #فیک #فیکشن
- ۷۸۱
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط