{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد

وقتی نماز تموم شد

دست بغل دستیشو گرفت و جای اینکه بگه خدا قبول کنه گفت :

" لایک برادر لایک "

هیچی دیگه

من که اون لحظه در افق محو شدم

بغل دستیشم از شدت خنده داشت موکت رو گاز میزد
دیدگاه ها (۵)

میخوام آیفون 6 بگیرم ...

تو فیلما نشون میده بچه هه گم میشه مامانش ۲۰ سال اتاقشو دست ن...

مافیای خشن من پارت اخر....

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟑لینا:چرا چرا نمیخای دوباره باهم باشیم،...

☆عشق اجباری من✧P4ویو جونگ کوکداشتم با سورا حرف میزدم نمیدونم...

بهار بدون تو

You drove me crazy about you...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط