بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزم
بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزم
ازاین بیشم اگرخواهی،جهانی زیررو ریزم
مراهیچ آرزوئی نیست،که دریابی مراجانا
به جانت گوهر جان را،سر این آرزوریزم
مترسانم زرسوایی،مگوبامن زچوب وسنگ
که پای چون تو رعنائی، هزاربارآبروریزم
شدی چون میوه ی ممنوع،برای جان بیمارم
به کام خودنمیدانم،چه سان باید ازاو ریزم
ازاین بیشم اگرخواهی،جهانی زیررو ریزم
مراهیچ آرزوئی نیست،که دریابی مراجانا
به جانت گوهر جان را،سر این آرزوریزم
مترسانم زرسوایی،مگوبامن زچوب وسنگ
که پای چون تو رعنائی، هزاربارآبروریزم
شدی چون میوه ی ممنوع،برای جان بیمارم
به کام خودنمیدانم،چه سان باید ازاو ریزم
- ۴۵۹
- ۲۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط