{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الان گوشیم رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خا

الان گوشیم رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده!

5 دقیقه اول، خونواده :-|

5 دقیقه دوم، خونواده :-||

1 دقیقه بعد، مامانم: گوشیت سوخته؟؟!!!!
من : نه☺️

3 دقیقه بعد، بابام: اینترنتت شارژش تموم شده بابا جان؟؟!!!!
من: نه☺️

اندکی بعد، بابام: چی شده حالت خوب نیست؟؟؟:-(

من : نه چطور ؟☺️

ی ذره بعد، مامانم: تو چته؟؟؟ چرا سرت تو گوشیت نیست؟؟!
من: خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم

بابام: مطمئنی طوری نشده؟؟

مامانم: خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه... دلم داره هزار راه میره؟
····
هیچی دیگه پا شدم اومدم گوشیم رو روشن کردم
دیدگاه ها (۱۱)

یه پاییزِ زَردُزمستونِ سردُیه زندونِ تنگُ یه زخمِ قشنگُ غمه ...

|•مـــن از اون آدمـــــا نیـســـتم کـه |•بـــا یــه سیـــاه ...

دارمـــ کــمـــ کـــمــ دوســتـــامـــو آرزوهـامــو آیـنـــد...

+چرا هیچ وقت با کسی درد و دل نمیکنی؟ :(- هیچ وقت اینکارو نک...

#سناریووقتی تو روی کاناپه توی پذیرایی خوابیدی و مراقبن بیدار...

پارت ۵ قسمت ۳ ویو کورو ...فهمیدم که....مامانت داشت ما رو ن...

☆راند اخر☆part 18جونگکوک: باشه بابا ات: جونگکوک؟ جونگکوک: هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط