تک پارتی داریم از سانزو
تک پارتی داریم از سانزو
درخواستی
موضوع:شما خواهر سانزو هستید عکستون ها بالاست👆
ویو سومی(شما):
حوصله ام سر رفته نی_چان چرا نمیاد
بریم بیرون فکر کنم امروز برگرده از ماموریت برن غذای مورد علاقهاش رو درست کنم
و شروع کردین به آهنگ خوندن(میزارم براتون آهنگ رو)
ویو سانزو:
خب این از این چقدر ضعیف بودن
خیلی راحت مردن
حالا باید یگردم پیش اجی کوچولو(واییییییییییی قلبمممم اکلیلیی شدد😭)
تو راه بودم چشمم خورد به گل رز هایی که سو(سومی دوست داره)
یه دسته گل رز گرفتم حرکت کردم
پرش زمانی به رسیدن خانه:
در رو باز کردم صدای سو بود که داشت بازم غرق آهنگ شده بود حواسش به اطراف نبود
دستم رو دور کمرش حلقه کردم میخواست جیغ بزنه دستم رو گذاشتم جلوی دهنش
سانزو:منم منم سو آروم باش
سو آروم شد و دست سانزو رو کنار زدن و متقابلا بغلش کردن
سو:دلم برات تنگ شده بود نی_چان
سانزو:من فقط دو روز نبودم چیشد؟
سو:بدون تو خونه سوت و کوره
سانزو:باشه منم دلم برات تنگ شد
و یهو دسته گل هارو بیرون آورد
سانزو:اینم برای ملکهی زیبای من
سو:سپاس سرورم
هردو باهم خندیدن
سو:سرورم غذای مورد علاقه تان را درست کردم (با خنده)
سانزو:ممنونم ملکهی من(با خنده)
و میز رو چیدن و غذا خوردن
(بیان تو کامنت کا چیزی نوشتم)
پایان
درخواستی
موضوع:شما خواهر سانزو هستید عکستون ها بالاست👆
ویو سومی(شما):
حوصله ام سر رفته نی_چان چرا نمیاد
بریم بیرون فکر کنم امروز برگرده از ماموریت برن غذای مورد علاقهاش رو درست کنم
و شروع کردین به آهنگ خوندن(میزارم براتون آهنگ رو)
ویو سانزو:
خب این از این چقدر ضعیف بودن
خیلی راحت مردن
حالا باید یگردم پیش اجی کوچولو(واییییییییییی قلبمممم اکلیلیی شدد😭)
تو راه بودم چشمم خورد به گل رز هایی که سو(سومی دوست داره)
یه دسته گل رز گرفتم حرکت کردم
پرش زمانی به رسیدن خانه:
در رو باز کردم صدای سو بود که داشت بازم غرق آهنگ شده بود حواسش به اطراف نبود
دستم رو دور کمرش حلقه کردم میخواست جیغ بزنه دستم رو گذاشتم جلوی دهنش
سانزو:منم منم سو آروم باش
سو آروم شد و دست سانزو رو کنار زدن و متقابلا بغلش کردن
سو:دلم برات تنگ شده بود نی_چان
سانزو:من فقط دو روز نبودم چیشد؟
سو:بدون تو خونه سوت و کوره
سانزو:باشه منم دلم برات تنگ شد
و یهو دسته گل هارو بیرون آورد
سانزو:اینم برای ملکهی زیبای من
سو:سپاس سرورم
هردو باهم خندیدن
سو:سرورم غذای مورد علاقه تان را درست کردم (با خنده)
سانزو:ممنونم ملکهی من(با خنده)
و میز رو چیدن و غذا خوردن
(بیان تو کامنت کا چیزی نوشتم)
پایان
- ۲.۹k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط