{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عادت کرده ام ...

عادت کرده ام ...

به طعم قهوه ...

به آدمهای پشت پنجره ی کافه ...

دستهایی که می روند ...

آدمهایی که نمی مانند ...

به توکه روبرویم نشسته ای ...

قهوه ات را به هم می زنی ...

می نوشی و می روی ...

یکی به آدمهای پشت پنجره ی کافه ...

اضافه می شود ...
دیدگاه ها (۱۷)

نام : « کافه‌ی سکوت » به انگلیسی : 𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸شخصیت های ...

╭─────────────── 🦋 ───────────────╮✦ پارت ۴ | یک پیشنهاد ساد...

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

the lost leaves/رمان جیمین

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

🖤 مافیای منقسمت یازدهم | حقیقتی که نباید می‌فهمیدات تمام روز...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط