{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابستان‌های کودکی ات یادت هست ؟

تابستان‌های کودکی ات یادت هست ؟
سینی لواشک مادر بزرگ
و آن قالی آفتاب خورده‌ی روی ایوان
که آرزو داشتی پر باشد از هم بازی‌هایت ؟
و جوجه‌های رنگی که هرسال برایت می‌خریدند
آب بازی‌های یواشکی‌ات را بگو
و جیغ‌های کودکانه‌ات ...
راستی یخمک هم بود و یک دوچرخه‌ی کوچک ،
تابستان‌های کودکی‌ات بهشت بود ،‌ خوش بود
شنیده‌ام همه را فروخته‌ایی ، چه خریده‌ای ؟!
زمستان‌های بزرگسالی ؟!

#Nostálgico_Time
‌
دیدگاه ها (۶)

تابستان‌های کودکی‌ات یادت هست؟سینی لواشک مادربزرگ و آن قالی ...

تمام دغدغه ی آن سالها مخفی کردن پیراهن گِلی یا زانوی زخم برد...

جناب تابستان سلام. هنوز نیامده ای اما شنیده ام همین نزدیکی ه...

#دلنوشته_لیلی#تنها_برای_چشمهایش#تقدیم_به_آستان_پاک_عشق#حضرت_...

تابستان، در آن سال‌های دور، تنها یک «فصل» نبود؛ یک استقلالِ ...

زن که باشیترس های کوچکی داری !از کوچه های بلند ، از غروب های...

به شادیِ عمیقی نیاز داریم ؛- یک صبح سرد زمستانی از خواب بیدا...

زیبا که بنگری می بینی جهان با ذوق و استعداد الهی اش هر بار ب...

میدانی.. امشب هم خواستم از آن خیالپردازی های همیشگی کنم از آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط