به قلب ِ من تو با چشمت ،
به قلب ِ من تو با چشمت ،
تو هر دم می زنی تیشه
نکن با قلب ِ من بازی...
مگه داریم؟ مگه میشه...؟؟
************************
بیا «آرایه» ام باش و بشو زیبای شعر من
تو با من می شوی آیا، «مراعاتُ النَظیر» امشب؟
************************
« عصر بارانی و چایی...! توی اِیوان بوی نَم ...»
«در خیالم با "تو"خوش بودن شدیدا ساده است
************************
هر زمان فالی گرفتم، "غم مخور" آمد ولی
این امیدواهی حافظ مرا بیچاره کرد
************************
ﭼﺎﺩُﺭَﺵ ﺳُﺮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﭘﺎﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺭُﺧَﺶ ﺭﺍ ٬ ﺳﺮ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..
ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺎﺯ ﻭ ﮐﺮﺷﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺣﺪ ﻭ ﺣﺴﺎﺏ
ﺁﺧﺮﺵ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
***********************
آن قَدَربا روسری ات بی جهت وَرمی روی
تا که شعـراز روسری را شعرِ برترمی کنی
بویِ موهای تـو درتدریس فِقهَم جاری است
آخر این را سوژه ی شب هایِ منبر می کنی..
***********************
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود
بپری، ماچ کنی، جیغ کشد، در بروی…
**********************
فکر کن یک من کافر به هوای تو مسلمان شده است
حرمت تازه مسلمان شده٬ بوسیدن نیست؟
***********************
"خودم چشمت زدم از بس که بی پروا تو را خواندم
"لبت مضمون شعرم بود و اسپندی نچرخاندم
تو هر دم می زنی تیشه
نکن با قلب ِ من بازی...
مگه داریم؟ مگه میشه...؟؟
************************
بیا «آرایه» ام باش و بشو زیبای شعر من
تو با من می شوی آیا، «مراعاتُ النَظیر» امشب؟
************************
« عصر بارانی و چایی...! توی اِیوان بوی نَم ...»
«در خیالم با "تو"خوش بودن شدیدا ساده است
************************
هر زمان فالی گرفتم، "غم مخور" آمد ولی
این امیدواهی حافظ مرا بیچاره کرد
************************
ﭼﺎﺩُﺭَﺵ ﺳُﺮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﭘﺎﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺭُﺧَﺶ ﺭﺍ ٬ ﺳﺮ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..
ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺎﺯ ﻭ ﮐﺮﺷﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺣﺪ ﻭ ﺣﺴﺎﺏ
ﺁﺧﺮﺵ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
***********************
آن قَدَربا روسری ات بی جهت وَرمی روی
تا که شعـراز روسری را شعرِ برترمی کنی
بویِ موهای تـو درتدریس فِقهَم جاری است
آخر این را سوژه ی شب هایِ منبر می کنی..
***********************
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود
بپری، ماچ کنی، جیغ کشد، در بروی…
**********************
فکر کن یک من کافر به هوای تو مسلمان شده است
حرمت تازه مسلمان شده٬ بوسیدن نیست؟
***********************
"خودم چشمت زدم از بس که بی پروا تو را خواندم
"لبت مضمون شعرم بود و اسپندی نچرخاندم
- ۶۲۳
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط