مرده شوری را در قبرستان دیدم گریه میکرد ,
مرده شوری را در قبرستان دیدم گریه میکرد ,
پرسیدم چیزی شده ?! گفت بنشین تعریف کنم,
نشستم کنارش ,گفت : امروز جوانی را میشستم ,داشتم خالکوبی هایش
را پاک میکردم رسیدم به سینه اش نوشته بود: ای "مــــرده شـــور" با نـــاز بشـــور
که نــــازکش نـــــداشتم . . .
با اشک بشور
میدانم انکه میگفت دوستت دارم حتی یه بار برایم اشک نمیریزد ....
مرده شور...!!
ناخنهایت راکوتاه کن,
بدنم زخمیست درد میکند
اوکه رحم نکرد
تومداراکن...
پرسیدم چیزی شده ?! گفت بنشین تعریف کنم,
نشستم کنارش ,گفت : امروز جوانی را میشستم ,داشتم خالکوبی هایش
را پاک میکردم رسیدم به سینه اش نوشته بود: ای "مــــرده شـــور" با نـــاز بشـــور
که نــــازکش نـــــداشتم . . .
با اشک بشور
میدانم انکه میگفت دوستت دارم حتی یه بار برایم اشک نمیریزد ....
مرده شور...!!
ناخنهایت راکوتاه کن,
بدنم زخمیست درد میکند
اوکه رحم نکرد
تومداراکن...
- ۴.۸k
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط