{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدما وقتی که میخوان برن، شروع میکنن به کمرنگ شدن، هی رنگش

آدما وقتی که میخوان برن، شروع میکنن به کمرنگ شدن، هی رنگشون میره، تا آخر میشن مثل یه نوشته‌ی قدیمی لای یه کتاب قدیمی که حرفی عاشقانه بوده، ولی اینقدر کمرنگ شده که دیگه نمیشه بخونیش.

#مزخرفات_ذهن_من
دیدگاه ها (۹)

_رفیقم بود.. حالش خوب نبود..کولش کردم ..وقتی رسیدیم بلند گفت...

ببین واسم مهم نیست چ فکرایی در مورد من تو اون مغز شتر مرغیت ...

بچها من خیلی وقته ب کانال تو سروش زدم ..خصوصیه و اونجام فعال...

آخرش .. این قلب من روز قیامت بر میگرده ب مغزم میگه ..شاید اگ...

جادوه ملکه جنگل ۲

بنظره من رمان سونادو بهتره اونم شماره ی ۴سونیک و شدو داستان ...

خواز اونجایی که ساسوناروعه تموم شد ولی من هنوز ایده هام ته ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط