فصل اول
فصل اول
پارت اول
خلاصه بزارین خودمو معرفی کنم من اتنام اتنا عباسی کسی ک به خاطر خانوادش زندگیش سیاه شدو با خطاهاش گند زد به زندگی خودش
کلاس ششم بودم با وجود همه دعوا های تو خونمون و گند کاری های باهام بازم دختر شادی بودم و شیطون هرشب تا صب صدای دعواشون تو مغزم بود نمیتونستم رو درسم تمرکز داشته باشم با این وجود بازم جزو نمره اول های مدرسه بودم همیشه تو ریاضی مشکل داشتم ولی کسی نبود بهم کمک کنه
وابستگی شدیدی به بابام داشتم با وجود تمام گند کاریاش و لاشی بازیاش بازم دوسش داشتم چون تنها کسی بود همیشه حمایتم میکرد وقتی مامانم بهم میزد جلوشو میگرفت
همیشه تو خونمون جنگ سر مشروب خوردن بابام و اون هرزه هایی بود ک به اسم خاله میومدن خونمون ک مثلا امدن با بابام بازی کنن بچه بودم نمیدونستم از هیچی خبر نداشتم
#ویسگون
#رمان
#داستان
#داستان_آتنا
#me
#my
#عاشقانه
#غمگین
پارت اول
خلاصه بزارین خودمو معرفی کنم من اتنام اتنا عباسی کسی ک به خاطر خانوادش زندگیش سیاه شدو با خطاهاش گند زد به زندگی خودش
کلاس ششم بودم با وجود همه دعوا های تو خونمون و گند کاری های باهام بازم دختر شادی بودم و شیطون هرشب تا صب صدای دعواشون تو مغزم بود نمیتونستم رو درسم تمرکز داشته باشم با این وجود بازم جزو نمره اول های مدرسه بودم همیشه تو ریاضی مشکل داشتم ولی کسی نبود بهم کمک کنه
وابستگی شدیدی به بابام داشتم با وجود تمام گند کاریاش و لاشی بازیاش بازم دوسش داشتم چون تنها کسی بود همیشه حمایتم میکرد وقتی مامانم بهم میزد جلوشو میگرفت
همیشه تو خونمون جنگ سر مشروب خوردن بابام و اون هرزه هایی بود ک به اسم خاله میومدن خونمون ک مثلا امدن با بابام بازی کنن بچه بودم نمیدونستم از هیچی خبر نداشتم
#ویسگون
#رمان
#داستان
#داستان_آتنا
#me
#my
#عاشقانه
#غمگین
- ۷۴۷
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط