پارت اول بخدا اگه کسی گزارشم کنه
پارت اول بخدا اگه کسی گزارشم کنه
عزی روی میزش نشسته بود و
داشت به پرونده ها رسیدگی میکرد که مثل چند وقت پیش اومد داخل دفتر کار عزی و بدون اینکه حتی در بزنه وارد شد و با یه غرور و جذابیت خاصی روبروی عزی ایستاده بود
مایکل:چند وقتی هست که ....ندیدمت
دلت برام تنگ شده بود مگه نه ....عزی (با حالت لاس زدن)
*عزی محل سگ هم بهش نمیده و کارش ادامه میده*
مایکل:هی چه مرگته چت شده ها؟؟مثلا دارم تلاش میکنم لاس بزنمو یکم دلتو ببرم
عزی: حرف زدنت تموم شد؟حالا میتونی گورتو گم کنی و بری برو تا بلایی سرت نیاوردم
*به صورت عزی نزدیک میشه و با نیشخند میگه*
مثلا میخوای چیکار کنی......عزیزم
عزی:چی از جونه من میخوای؟
مایکل:یعنی تا الان نفهمیدی ؟ واقعااا؟؟
عزی: فقط جوابمو بده
مایکل: من............ تو رو میخوام من بدنتو میخوام من لب هاتو میخوام (درحال لاس زدن)
عزی:مستی چیزی هستی؟
مایکل :ایکاش مست بودم اونطوری میتونستم کاری که میخوام باهات امشب انجام بدم رو اینطوری بهونه کنم
عزی : سرت خورده به جایی آره چرا بجای من...نمیری پیش یکی از دوس دختر هات
مایکل: من دوست دختر زیاد داشتم ولی تا الان .... دوست پسر نداشتم و میخوام امشب ببینم که چه حسی داره ازت خواهش میخوام همین یک روز رو...... مال خودم باش
عزی: و در عوض چی به من میدی؟؟
مایکل: هرچیزی که بخوای ولی به شرطی که باهام بخوا--
عزی:قبوله(لبخند رضایتمندی میزنه)
مایکل:حتی نزاشتی کامل حرفمو بگم ولی خوشحالم که قبول کردی
* مایکل بدون لحظهای مکث مثل حیوون میفته به جون عزی و حسابی لب عزی رو میمکه و میندازتش رو تخت و ازش هنوز لب میگیره *
لئو : الان براش میبرم نگران نباش گابریل
*لئو نزدیک در اتاق عزی میشه تا براش چند تا پرونده رو بیاره*
لئو:تق تق
درو باز میکنه و.......
عزی روی میزش نشسته بود و
داشت به پرونده ها رسیدگی میکرد که مثل چند وقت پیش اومد داخل دفتر کار عزی و بدون اینکه حتی در بزنه وارد شد و با یه غرور و جذابیت خاصی روبروی عزی ایستاده بود
مایکل:چند وقتی هست که ....ندیدمت
دلت برام تنگ شده بود مگه نه ....عزی (با حالت لاس زدن)
*عزی محل سگ هم بهش نمیده و کارش ادامه میده*
مایکل:هی چه مرگته چت شده ها؟؟مثلا دارم تلاش میکنم لاس بزنمو یکم دلتو ببرم
عزی: حرف زدنت تموم شد؟حالا میتونی گورتو گم کنی و بری برو تا بلایی سرت نیاوردم
*به صورت عزی نزدیک میشه و با نیشخند میگه*
مثلا میخوای چیکار کنی......عزیزم
عزی:چی از جونه من میخوای؟
مایکل:یعنی تا الان نفهمیدی ؟ واقعااا؟؟
عزی: فقط جوابمو بده
مایکل: من............ تو رو میخوام من بدنتو میخوام من لب هاتو میخوام (درحال لاس زدن)
عزی:مستی چیزی هستی؟
مایکل :ایکاش مست بودم اونطوری میتونستم کاری که میخوام باهات امشب انجام بدم رو اینطوری بهونه کنم
عزی : سرت خورده به جایی آره چرا بجای من...نمیری پیش یکی از دوس دختر هات
مایکل: من دوست دختر زیاد داشتم ولی تا الان .... دوست پسر نداشتم و میخوام امشب ببینم که چه حسی داره ازت خواهش میخوام همین یک روز رو...... مال خودم باش
عزی: و در عوض چی به من میدی؟؟
مایکل: هرچیزی که بخوای ولی به شرطی که باهام بخوا--
عزی:قبوله(لبخند رضایتمندی میزنه)
مایکل:حتی نزاشتی کامل حرفمو بگم ولی خوشحالم که قبول کردی
* مایکل بدون لحظهای مکث مثل حیوون میفته به جون عزی و حسابی لب عزی رو میمکه و میندازتش رو تخت و ازش هنوز لب میگیره *
لئو : الان براش میبرم نگران نباش گابریل
*لئو نزدیک در اتاق عزی میشه تا براش چند تا پرونده رو بیاره*
لئو:تق تق
درو باز میکنه و.......
- ۹۰
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط