فکر کن در پیش چشمت ظلمت و دیوار باشد
فکر کن در پیش چشمت ظلمت و دیوار باشد
همدم تنهایی و غمخوار تو سیگار باشد
تو از احساسات معشوق خودت سرمست باشی
او به کردار همه نامحرمان هشیار باشد
شاعرانه عاشقش باشی چنان "پروین"و "سیمین"
همنشین روزهایت کاغذ و خودکار باشد
چشم او با چشم اغیار از خوشی سرشار باشد
چشم تو در انتظار لحظه ای دیدار باشد
سالها قلبش به شادی های خود مسرور باشد
دیده ات در راه برگشتش ولی خون بار باشد
اسم و رسمت از دل نامهربانش رفته باشد
عقل و هوشت در خیالش مثل یک پرگار باشد
آرزومند نگاهی سرسری در خواب باشی
چشم خیره مانده بر در تا سحر بیدار باشد
باید اول عشق چون آتش به دامانت بیفتد
تا بفهمی عاشقانه زندگی دشوار باشد
همدم تنهایی و غمخوار تو سیگار باشد
تو از احساسات معشوق خودت سرمست باشی
او به کردار همه نامحرمان هشیار باشد
شاعرانه عاشقش باشی چنان "پروین"و "سیمین"
همنشین روزهایت کاغذ و خودکار باشد
چشم او با چشم اغیار از خوشی سرشار باشد
چشم تو در انتظار لحظه ای دیدار باشد
سالها قلبش به شادی های خود مسرور باشد
دیده ات در راه برگشتش ولی خون بار باشد
اسم و رسمت از دل نامهربانش رفته باشد
عقل و هوشت در خیالش مثل یک پرگار باشد
آرزومند نگاهی سرسری در خواب باشی
چشم خیره مانده بر در تا سحر بیدار باشد
باید اول عشق چون آتش به دامانت بیفتد
تا بفهمی عاشقانه زندگی دشوار باشد
- ۴۴۸
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط