پارت بعدی روز اول UA
پارت بعدی: روز اول UA!
((روز اول UA!))
راوی: بعد از این که به بیمارستان رسیدن آلمایت سریع رفت لباسش رو عوض کرد به حالت عادی برگشت و سریع دور از چشم انداور رفت تو اتاق میدوریا.
آلمایت: میدوریا شونه!
میدوریا: آلما.ی.یت... ب.ب.قیه خ.خ.وبن؟
آلمایت: (یه خندهی کوچولو اومد رو لبش) جون به جونت کنن به فکر بقیه ای!
اوراراکا: هی این دیالوگ من بود!😡😡
من:😅🤣🤣🤣خب حالا کجا بودیم؟! آها!
آلمایت: آره همه خوبن فقط باکوگو شونه به دستاش خیلی فشار اورده و درد داره ولی خطری تحدیدش نمی کنه....
(( یک ماه بعد روز اول UA))
میدوریا: کاچان اینقدر با همه دعوا نکن!!!
باکوگو: هه؟! ساکت شو دکو ی نفله!!(برگشت به حال نرمال😅)
پارت بعدی: ورود یاموروتوتو آشوشی!!!
((روز اول UA!))
راوی: بعد از این که به بیمارستان رسیدن آلمایت سریع رفت لباسش رو عوض کرد به حالت عادی برگشت و سریع دور از چشم انداور رفت تو اتاق میدوریا.
آلمایت: میدوریا شونه!
میدوریا: آلما.ی.یت... ب.ب.قیه خ.خ.وبن؟
آلمایت: (یه خندهی کوچولو اومد رو لبش) جون به جونت کنن به فکر بقیه ای!
اوراراکا: هی این دیالوگ من بود!😡😡
من:😅🤣🤣🤣خب حالا کجا بودیم؟! آها!
آلمایت: آره همه خوبن فقط باکوگو شونه به دستاش خیلی فشار اورده و درد داره ولی خطری تحدیدش نمی کنه....
(( یک ماه بعد روز اول UA))
میدوریا: کاچان اینقدر با همه دعوا نکن!!!
باکوگو: هه؟! ساکت شو دکو ی نفله!!(برگشت به حال نرمال😅)
پارت بعدی: ورود یاموروتوتو آشوشی!!!
- ۱.۶k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط