Married compulsory
Married compulsory
پارت ۵
ویو ات
رفتم رو تخت و دراز کشیدم اونوری شدم....خیلی خوابم میومد چشامو بستم ولی خوابم نمیبره جیمین بیدار بود ولی چشماش بسته بود هعی اینوری اونوری میشدم ولی فایده ایی نداشت
+چته
_خوابم نمیبره
+مگه نگفتی خیلی خوابت میاد
_اره ولی نمی تونم بخوابم
+هوفف چشماتو ببند نترس چیزی نیست
_باشه
ویو جیمین
به ات گفتم که چشماشو ببنده و بخوابه اونم چشماشو بست منم نگاش میکردم چهره ی زیبایی داشت...شاید عاشقش شدم...نمی دونم ...خودمم نمی دونم....واقعا یعنی چی قرار نبود همچین اتفاقی بیوفته قرار بود اون فقط خدمتکارم باشه دست خودم نیست نمی خواستم عاشقش بشم ولییی.... نمی دونم چجوری....می خوام بهش اعتراف کنم .......ولی اگه قبول نکنه چی بگه نمی خوام چی.؟ بهش میگم اره میگم همین فردا چون دیگه طاقت ندارم....(خوابش برد)
درحال خواب دیدن
+اتتتت بیا ببینم
_بله
+یه چیزی...
_چیی
+من......
_بگو دیگه زوددد
+من ازت خوشم میاد
_چیییییی
+اگه نمی خوایی که هیچی
*ات بغلش میکنه*
_راستشو بخوای منم دوست دارمممم
+واقعا
_ارههه
*جیمین خیمه میزنه رو ات میبوستش ات هم بعد از چند دیقه همراهی میکنه *
+عاشقتم
_منم..
پایان خواب جیمین
ویو صبح
ویو جیمین
صبح بیدار شدم همینجوری دراز کشیده بودم...توفکر این بودم که چرا این خوابو دیدم واییی با این خواب بیشتر به ات حس پیدا کردم.......
_جیمینن به چی فکر میکنی؟
+عاااا بیدار شدی..صبح بخیر
_صبح بخیر
+ات امروز نمی خواد کاری کنی....
_چرا؟
+همینجوری گفتم خسته ایی
_باشه
+اوم
_نگفتی به چی فکر میکنی
+عاااا.....چیز به...خوا.....ببم
_خوب چه خوابی دیدی؟
+عه خوا..ب دید...د.م کههه یههه....ماره می خواد...عههه...نیشم بزنه اره
_وا دیوونه
+(لبخند میزنه)
_من برم
+کجا
_(اشاره میکنه به بیرون)
+باشه زود بیا(رود بیارو زیر لب گفت)
_چیزی گفتی؟
+نه نه
_(میره)
ویو ات
صبح بیدار شدمو با صورت جیمین که داره فکر میکنه مواجه شدمم یکم باهم حرف زدیمو بعدش من رفتم پایین کارامو انجام دادمم امروز قرار نبود کاری انجام بدم برای همین رفتم تو اتاقمو یه ارایش ملایم کردمو یه لباس پوشیدمو رفتم سمت جیمین که تو اشپز خونه بود
_جیمین چیکار میکنی؟
+بیا ازینا بخوریم
ویو جیمین
درحال صبحونه آماده کردن بودم که ات اومد برگشتم بهش چشم بهش خورد ......واییییی چه زیبا شده ....زیباتر از هرباری کی دیدمش
_جیمینننن
+ها...بله
_کجایی
+هیچی...هیچی
_اینا چیههه؟
+دست پخت خودمه بخور ببین خوبه
_باشش.....اوممم...واییی چه خوشمزست
+واقعااا
_اره خیلی خوبه
ویو ات
امروز جیمین صبحونه آماده کرد .....جیمین.؟...جیمین قبلنه؟ اره خودشه ولی چرا من حسم بهش تغییر کرده
چه اتفاقی داره میوفته؟ این حس لعنتی چیه من دارممم...نکنه عاشقش .....نه نه ات به خودت بیا دختر تو فقط حکم خدمتکارشو داری همییینن
+هعیی پرنسس
_بله
+می خوایی بری جایی؟
_اره با یکی از دوستام بیرون*با یوری*
+برسونمت؟
_عامم....نه نمی خواد
+چرا می خواد بیاد بریم
_باشه پس تو برسونمم
*تو حیاط عمارات*
+مگه تاکسیه بیا جلو بشین ببینم
*ات میره جلو
+کمر بندتو ببند
_نمیاد چرااا*میکشتش *
+بزار*جیمین میره جلو تر خیلی نزدیک به اته جوری که نفس هاشون بهم برخورد میکنه جیمین کمر بندو میگیره و میبندتش*
+دیدی شد
_.....ا..ره
+بریم کجا؟
_*آدرسو بهش میده*اون فروشگاه...
+اوکی
ویو ات
سوار ماشین شدمو می خواستم کمر بندمو ببندم نتونستم جیمین اومد جلو جوری که صورتمون یک سانت باهم فاصله داشت....وایی چقدر از جلو خوشگلتره.......چییییی.....چی دارم میگمم نههههه ......وایی خداا
ویو جیمین
سوار ماشین شدیمو به ات گفتم که کمر بندشو ببنده نتونست من رفتم جلو که براش ببندم فاصلمون خیلی کم شد دوست داشتم ببوسمش ولی ...نمیشد...
.............................................درحال رانندگی بودم هیچ حرفی بینمون ردوبدل نمی شد که خودم بحث باز کردم
+ات....
_ب....له
+تو چند سالت بود؟
_۱۹
+چه خوب
_تو چی؟
+۲۱
_اها
+رسیدیممم
_تو نمیایی؟
+بیام بین دوتا دختر؟
_عامم نمی دونم...نمی خواد بیایی
+کی بیام دنبالت؟
_دوساعته دیگه
+همینجا؟
_اره
+باشه خداحافظ
_بایی
پارت ۵
ویو ات
رفتم رو تخت و دراز کشیدم اونوری شدم....خیلی خوابم میومد چشامو بستم ولی خوابم نمیبره جیمین بیدار بود ولی چشماش بسته بود هعی اینوری اونوری میشدم ولی فایده ایی نداشت
+چته
_خوابم نمیبره
+مگه نگفتی خیلی خوابت میاد
_اره ولی نمی تونم بخوابم
+هوفف چشماتو ببند نترس چیزی نیست
_باشه
ویو جیمین
به ات گفتم که چشماشو ببنده و بخوابه اونم چشماشو بست منم نگاش میکردم چهره ی زیبایی داشت...شاید عاشقش شدم...نمی دونم ...خودمم نمی دونم....واقعا یعنی چی قرار نبود همچین اتفاقی بیوفته قرار بود اون فقط خدمتکارم باشه دست خودم نیست نمی خواستم عاشقش بشم ولییی.... نمی دونم چجوری....می خوام بهش اعتراف کنم .......ولی اگه قبول نکنه چی بگه نمی خوام چی.؟ بهش میگم اره میگم همین فردا چون دیگه طاقت ندارم....(خوابش برد)
درحال خواب دیدن
+اتتتت بیا ببینم
_بله
+یه چیزی...
_چیی
+من......
_بگو دیگه زوددد
+من ازت خوشم میاد
_چیییییی
+اگه نمی خوایی که هیچی
*ات بغلش میکنه*
_راستشو بخوای منم دوست دارمممم
+واقعا
_ارههه
*جیمین خیمه میزنه رو ات میبوستش ات هم بعد از چند دیقه همراهی میکنه *
+عاشقتم
_منم..
پایان خواب جیمین
ویو صبح
ویو جیمین
صبح بیدار شدم همینجوری دراز کشیده بودم...توفکر این بودم که چرا این خوابو دیدم واییی با این خواب بیشتر به ات حس پیدا کردم.......
_جیمینن به چی فکر میکنی؟
+عاااا بیدار شدی..صبح بخیر
_صبح بخیر
+ات امروز نمی خواد کاری کنی....
_چرا؟
+همینجوری گفتم خسته ایی
_باشه
+اوم
_نگفتی به چی فکر میکنی
+عاااا.....چیز به...خوا.....ببم
_خوب چه خوابی دیدی؟
+عه خوا..ب دید...د.م کههه یههه....ماره می خواد...عههه...نیشم بزنه اره
_وا دیوونه
+(لبخند میزنه)
_من برم
+کجا
_(اشاره میکنه به بیرون)
+باشه زود بیا(رود بیارو زیر لب گفت)
_چیزی گفتی؟
+نه نه
_(میره)
ویو ات
صبح بیدار شدمو با صورت جیمین که داره فکر میکنه مواجه شدمم یکم باهم حرف زدیمو بعدش من رفتم پایین کارامو انجام دادمم امروز قرار نبود کاری انجام بدم برای همین رفتم تو اتاقمو یه ارایش ملایم کردمو یه لباس پوشیدمو رفتم سمت جیمین که تو اشپز خونه بود
_جیمین چیکار میکنی؟
+بیا ازینا بخوریم
ویو جیمین
درحال صبحونه آماده کردن بودم که ات اومد برگشتم بهش چشم بهش خورد ......واییییی چه زیبا شده ....زیباتر از هرباری کی دیدمش
_جیمینننن
+ها...بله
_کجایی
+هیچی...هیچی
_اینا چیههه؟
+دست پخت خودمه بخور ببین خوبه
_باشش.....اوممم...واییی چه خوشمزست
+واقعااا
_اره خیلی خوبه
ویو ات
امروز جیمین صبحونه آماده کرد .....جیمین.؟...جیمین قبلنه؟ اره خودشه ولی چرا من حسم بهش تغییر کرده
چه اتفاقی داره میوفته؟ این حس لعنتی چیه من دارممم...نکنه عاشقش .....نه نه ات به خودت بیا دختر تو فقط حکم خدمتکارشو داری همییینن
+هعیی پرنسس
_بله
+می خوایی بری جایی؟
_اره با یکی از دوستام بیرون*با یوری*
+برسونمت؟
_عامم....نه نمی خواد
+چرا می خواد بیاد بریم
_باشه پس تو برسونمم
*تو حیاط عمارات*
+مگه تاکسیه بیا جلو بشین ببینم
*ات میره جلو
+کمر بندتو ببند
_نمیاد چرااا*میکشتش *
+بزار*جیمین میره جلو تر خیلی نزدیک به اته جوری که نفس هاشون بهم برخورد میکنه جیمین کمر بندو میگیره و میبندتش*
+دیدی شد
_.....ا..ره
+بریم کجا؟
_*آدرسو بهش میده*اون فروشگاه...
+اوکی
ویو ات
سوار ماشین شدمو می خواستم کمر بندمو ببندم نتونستم جیمین اومد جلو جوری که صورتمون یک سانت باهم فاصله داشت....وایی چقدر از جلو خوشگلتره.......چییییی.....چی دارم میگمم نههههه ......وایی خداا
ویو جیمین
سوار ماشین شدیمو به ات گفتم که کمر بندشو ببنده نتونست من رفتم جلو که براش ببندم فاصلمون خیلی کم شد دوست داشتم ببوسمش ولی ...نمیشد...
.............................................درحال رانندگی بودم هیچ حرفی بینمون ردوبدل نمی شد که خودم بحث باز کردم
+ات....
_ب....له
+تو چند سالت بود؟
_۱۹
+چه خوب
_تو چی؟
+۲۱
_اها
+رسیدیممم
_تو نمیایی؟
+بیام بین دوتا دختر؟
_عامم نمی دونم...نمی خواد بیایی
+کی بیام دنبالت؟
_دوساعته دیگه
+همینجا؟
_اره
+باشه خداحافظ
_بایی
- ۲۴
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط