{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سی و هشتم

" نیکلاس "
آروم گردنشو گاز گرفتم ، هر ناله ای که میکرد بیشتر باعث می‌شد بخوام توش بکوبم ...
درحالی که گردنشو مارک میکردم با اون پایین بازی می‌کردم ، پوزخند زدم آروم در حالی که لب هام روی پوست لخت گردنش کشیده میشد ، بیشتر خیس میشد و با هر حرکت انگشتام ناله هاش بلند تر میشد انگار هم زمان هم التماسم میکرد و هم نفرین ....یک انگشت دیگه آروم داخلش بردم و تندتر حرکت دادمشون با گریه و هق هق سرشو به عقب می‌برد و نفس هاش بریده بریده تر میشدن . قلب کوچلوش تند توی سینش میکوبید انگار هر لحظه بیشتر دنبال پاره کردن قفسه سینش بود تا بیاد بیرون . آروم انگشتامو بیرون کشیدمو لیسشون زدم درحالی که اون داشت به خودش می‌پیچد...انگار به اینجا توی این حالت بودنش اعیاد پیدا کرده بودم....
دیدگاه ها (۰)

New post

New post

همخونه اجباری.. پارت 55."ویو جئون جونگ کوک"اولش...واقعاً خند...

پارت ۱۸۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط