{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وانگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

وانگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در استانه ی پر نیلوفر باران

که پیرهن اش دست خوش بادی شوخ بود

وان گاه بانوی پر غرور باران را

در استانه ی نیلوفر ها

که از سفر دشوار اسمان باز می امد ....جناب شاملو
دیدگاه ها (۱)

با تو از ستاره میگم با طووووووواز ترانه میگم . تو فکر یک سقف...

It’s good to feel you are close to me in the night, love,inv...

بقول خانجونم مرد باید یکی رو داشته باشه که شونه های ستبرشو ر...

اب زنید راه راهین که نگار میرسد غم بکناره می رود مه بکنار می...

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور از سد خار و خا...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط