من های بی تو رفته را

من های بی تو رفته را
زیر چتر انتظار
در باران های بی تابی
برایت جا گذاشتم
تو ...
نیامدیُ من هر روز
بر پلّکان سنگی باران
مرورت می کنم
در بوی گل سرخی
که در اشتیاق دست هایت
بر زانوانم می میرد !
و من
در نجوای برگ های پائیزی
آخرین شعرم را
بر تن باران
می نویسم
برای تو
و چون کودکان دبستانی
نگران مشق های ناکرده با
دست های جوهری
در یک بغض ِ ناگهان
از مرز آسمان خواهم گذشت
یک نفر
یک جا
لبالب ِ توست
و تو
جائی
در ایوان دلتنگی
در افکار عاشقانه
تنهائیت را
قدم می زنی
گوش کن
باران
ترانه می خواند !
دیدگاه ها (۱)

از من مپرس تورا چقدر دوست دارم ....اگر بگویم به اندازه ی دنی...

وقتی کسی دیر بہ دیر یادم میکنہنگرانش نمیشم چون شاد بودہکہ از...

ﺍﻭﻧـــــﮯ ﮐﻪ ﺭﻓـــﺖ ﺭﻓﺘــﮧﺍﮔــــﮧ ﺑﺮﮔـــــــﺮﺩﻩ ﺍﺯ ‘ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍ...

دیگـــــــــــــــــــه تمومه بسمه هــــــرچی کشیدم ازخـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط