{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*اون موقع نمیدونستم چی میگم... شاید نمی‌فهمیدم اما من با

*اون موقع نمیدونستم چی میگم... شاید نمی‌فهمیدم اما من با اینکار رسما میخواستم با پای برهنه روی آتش قلب سوخته‌ی تهیونگ راه برم...

_جئون جونگکوک، فوریه _ ۱۹۹۱*
دیدگاه ها (۰)

*ابرا دارن میرن فردا هوا آفتابیهمیدونی چرا؟_چرا؟چون دزیره ام...

بانوووو #عضو_انجمن_حمایت_از_ایدل_ها

چهل تاییمون مبارکک

مین یونگی=بلاخره پسری شدم که بتونی بهش افتخار کنی.#عضو_انجمن...

#زیر_نور_ماه پارت7تهیونگ و جونگکوک به سمت سالن مدرسه راه افت...

گل خونی پارت 32 + تو همینجا بمون من برم وقت بگیرم بیام که بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط