من
من...
مرگ تدریجی یک رویا هستم!
وقتی...
بدون بوسه هایت می خوابم!
بیدار می شوم و شب را...
آشفته می کنم...
تا صبح لبخندهایم پنهان بماند!
تا که دوست داشتنت...
کام لبان سرخ دیگری را...
بارها نبوسیده است!
وقتی خیال شاعری بی شمار...
قهر یک دلتنگی ست...
تا دستی...
که شاعرانه ی بانویی را
بر زخم حنجره اش می بارد
از تصنیف اندوهی
که قلبش را...
آلام دردهای مزمن عشق کرده اند...
گلاویز آستین غم نکند!
درست آن زمانی، که
دوست داشتنت
تن پوش بوسه های شاعری
در ماورای حضور تو...
در نشئه ی داغ یک لبخند...
خواهد شد ...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
مرگ تدریجی یک رویا هستم!
وقتی...
بدون بوسه هایت می خوابم!
بیدار می شوم و شب را...
آشفته می کنم...
تا صبح لبخندهایم پنهان بماند!
تا که دوست داشتنت...
کام لبان سرخ دیگری را...
بارها نبوسیده است!
وقتی خیال شاعری بی شمار...
قهر یک دلتنگی ست...
تا دستی...
که شاعرانه ی بانویی را
بر زخم حنجره اش می بارد
از تصنیف اندوهی
که قلبش را...
آلام دردهای مزمن عشق کرده اند...
گلاویز آستین غم نکند!
درست آن زمانی، که
دوست داشتنت
تن پوش بوسه های شاعری
در ماورای حضور تو...
در نشئه ی داغ یک لبخند...
خواهد شد ...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
- ۲.۴k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط