{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁩دست هایش بوی زحمت می دهد

⁩دست هایش بوی زحمت می دهد
و قامت ایستاده در چارچوب درش
گرمای کاشانه اش را می جوید

مردم را می گویم
عطر تنش آمیخته
به عطر خوب خستگی ست

در را که باز می کند
دلم دوباره پر از عاشقی می شود
و من مثل تمامی این سال ها
در دلم می گویم
برخیز میهمان که صاحبخانه ی دلت آمد
و من چقدر این آمدن ها را دوست دارم
دیدگاه ها (۲)

⁩یعنی من تو را به اندازه دوست دارم؟؟؟نکند دوس داشتنم کم باشد...

❤ بی تو یک لحظه رمق در دلُ در جانم نیست ...بیقرارم نکنی طاقت...

❤ خدای مهربانمتو که باشی تمام دورها نزدیک و تمام ناممکن ها م...

‌❤ ️✨ ↜مادربزرگ رفیقمون❤ ️✨ ↜همیشه میگفت:❤ ️✨ ↜اگه تو زندگی ...

لرزشی که خودش هم نمی‌دانست از هیجان بود یا ترس یا از شنیدن ه...

Oathbreakers & False FatePrologueنورِ لوسترهای کریستالِ عمار...

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط