دیدار دوباره ..!)«پارت هشت »

(ا/ت از روی خجالت پاشد )
@د..دا…داری چیکار میکنی !؟
&بدجوری دلم برات تنگ شد!دلم برای لبات بدنت خودت برای همچیت دلم تنگ شد سخته جلوی خودم بگیرم تا این لب ها رو نبوسم !
@جو..جونگ ..کوک تو مستی یکم بخواب منم اینا رو جمع میکنم میرم !
&میشه نری !؟(بغض)
@چیه !؟
&لطفا نرو !تنهام نذار !بدون تو دارم دیونه میشم حتا نمیتونم نفس بکشم این که آنقدر ازت دور و برات غریبه شدم دار دیونه میکنه میدونم تقصیر خودم همه ای اینا اما بازم وقتی با همه مثل یه غریبه رفتار میکنی قلبم درد میگیر همشه با خودم فکر میکنم اگه من خام اون دختر ه*ر*ز نمیشدم و حرفا و احساست الکیم باور نمیکردم چیه می‌شد !؟الان تو کنارم بودی شاید حتا ازدواج کرد بودیم کنار بچه ها مون خوشحال بودیم (گریه)
«ا/ت به زوره جلوی بغض شو گرفت و گلو شو صاف کرد»
@گذشت ها گذشت جونگ کوک و هیچی مثل قبل نمیشه من خیلی منتظرت موندم خیلی حالم بد بود !انقدر بد که توهم میزدم فکر میکردم پیشمی اما تو نیومدی و این فکر که پیش اون دختر منو دیونه تر میکرد سعی کردم ازت متنفر باشم اما نشد و بازم سعی کردم تا حسم نسبت بهت حداقل یکم عوض شه !
«جونگ کوک با پشت دستش اشکش پاک کرد »
&نمیشه یه شانس…
@یه شانس دیگه بهت بدم تا قلبمو بشکنی !؟معذرت میخوام جونگ کوک اما نه حداقل الان نه بهت عتماد ندار و نمیتونم عتماد کنم ولی شاید یع روزی نظرم عوض شد ممکنه اون روز دیگه دیر شد باش و من از تصمیم پشیمون شد باشم اما الان نه !
&ببخشید …کاش میتونستم زمان به عقب برگردونم و هیچ وقت با اون دختر آشنا نمیشدم (بغض )
@جونگ کوک میخوام ازت یه سوال بپرسم !
&باش حتما بپرس !
@جونگ کوک تو کیه شروع کردی رابطت رو با اون دختر !؟
&خب….ما چند ماه از رابطمون گذشت بود و من یه شب خیلی مست بودم و رفت بودم بار صبح وقتی بیدار شدم تو تخت لخت بغل یه دختر دیگه بودم میدونستم کار اشتباهی کردم شماره ام به دختر دادم تا اگه مشکلی براش پیش اومد بهم بگه تا کمکش کنم یه مدت گذشت که اون دختر یه روز زنگ زد و با گریه و صدایی که معلوم مست بود بهم گفت حالش بد من فکر کردم حال جسمیش بد رفتم پیشش اون گفت از دوست پسرش جدا شد جون دست پسرش فهمید با من خوابید من سعی کردم دلداریش و از اونجا شروع شد اون هروز بهم زنگ میزد و خوب منم نگرانش بودم بعد از اونجا همچی شروع شد و من فکر کردم عاشقش شدم اما در اصل فقط بهش وابسته شد بودم
ادامه دارد..
«ببخشید نمیتونستم بیشتر از بزارم چون اینطوری اصلا اپلود نمیشد من هرکار کردم نشد تا آخر امروز پارت جدید اگه شد حتما اپلود میکنم »
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۴۲

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

پارت ۲۴

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

From hate to lovePart::3?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط