لقمه ای خودم از تو دهنم پرید گلوم سوخته از اش نخورده ای
لقمه ای خودم از تو دهنم پرید، گلوم سوخته از اش نخورده، اینا تجربس که باید بگم، منتظر سوت پایان زندگیممم بی وقت اضافه، پهن کردن کسکشا برام تله های روحی، میخان با روانم بازی کنن انگار پارکه، الان شاخه درخت ریششو میزنه،
- ۲۴۷
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط