{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیم بتوکه شایداتفاقی نوشته ام رامیخوانی...

تقدیم بتوکه شایداتفاقی نوشته ام رامیخوانی...

وباخودت حدس میزنی...

یعنی ممکنست اوباشد؟

آری منم...

آنکه شبهاراتاسحرباتوبیداربود

بارهاخاکسترسیگار روی سینه اش افتاد

ولی خندیدبااینکه جایش میسوخت...

حالاخاکسترسیگارهیچ وقت
ازدستش نمیفتد...

چون نه توهستی ونه خوابهایش

که تاابد بدنبالت آمدند...✔
دیدگاه ها (۹)

انتظار…شش حرف و چهار نقطه،کلمه ی کوتاهیست،اما سالها طول خواه...

با یک دنیا ،غم و حسرت ،دل از آغوش تو کندم...دیگه حتی، یبارم ...

و چه تلخ به پایان رسید قصه ی من و تو...!!هفت پشت غریبه شده ا...

به زخم هایم می نگری؟درد ندارد دیگرروزی که رفتی مرگ تمام درده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط