You are paying back karma پارت³⁴
You are paying back karma پارت³⁴
درحالی که آلفا سرشو روی شونه اش گذاشته بود و گفت
جونگ کوک: روی پهلوت هم سوختگیه..ولی مال قبلا نیست
آلفا لبخند تلخی زد و گفت
یونگی: اون با آبجوشه..از دستش ریخت
جونگ کوک: برو شکایت کن..از پله هاهم هلت داده، تا کی میخای تحمل کنی؟
یونگی: تا وقتی که جیمین زایمان کنه..
جونگ کوک: چرا؟
یونگی: نوه اشو ببینه..
جونگ کوک: واقعا مهربونی
یونگی:..
جونگ کوک: سیگار و فندکت!
یونگی: چرا؟
جونگ کوک: بهت گفتم نباید بکشی..
یونگی: بگیر
بسته سیگارش و فندکشو از جیبش درآوورد و توی دست آلفا گذاشت..
جونگ کوک: مارلبرو..سلیقه خوبی داری ولی فندکتو جیمین اینشکلی کرده مگه نه؟
روی فندک فلزی یه استیکر جوجه و قلب قرمز بود..یونگی لبخندی زد و سرش و تکون داد..
جونگ کوک: برو تو..من برم یه چیزی بگیرم و بیام
یونگی شروع کرد به راه رفتن با عصا که جیمین از بیمارستان اومد بیرون و کمکش کرد راه بره..
²⁰:⁴⁵
جونگ کوک روی صندلی نشسته بود و تهیونگ بقلش بود
نامجون و جین اومدن که جیهوپ گفت
جیهوپ: جین و چرا اووردی؟
نامجون: اصرار کرد بیاد..
جیمین تا هیونگشو دید رفت بقلش و جین متقابلا بقلش کرد
نامجون: یونگی چطوره؟
جیهوپ: حالش خوبه..پاش پیچ خورده...میدونی پدر کجاست؟
نامجون: مثلا رفته سفر کاری
جیهوپ: پسرشو از پله ها هل میده و با خیال راحت میره پیش معشوقه اش!
نامجون: میدونی که برای اون اهمیتی نداره.
درحالی که آلفا سرشو روی شونه اش گذاشته بود و گفت
جونگ کوک: روی پهلوت هم سوختگیه..ولی مال قبلا نیست
آلفا لبخند تلخی زد و گفت
یونگی: اون با آبجوشه..از دستش ریخت
جونگ کوک: برو شکایت کن..از پله هاهم هلت داده، تا کی میخای تحمل کنی؟
یونگی: تا وقتی که جیمین زایمان کنه..
جونگ کوک: چرا؟
یونگی: نوه اشو ببینه..
جونگ کوک: واقعا مهربونی
یونگی:..
جونگ کوک: سیگار و فندکت!
یونگی: چرا؟
جونگ کوک: بهت گفتم نباید بکشی..
یونگی: بگیر
بسته سیگارش و فندکشو از جیبش درآوورد و توی دست آلفا گذاشت..
جونگ کوک: مارلبرو..سلیقه خوبی داری ولی فندکتو جیمین اینشکلی کرده مگه نه؟
روی فندک فلزی یه استیکر جوجه و قلب قرمز بود..یونگی لبخندی زد و سرش و تکون داد..
جونگ کوک: برو تو..من برم یه چیزی بگیرم و بیام
یونگی شروع کرد به راه رفتن با عصا که جیمین از بیمارستان اومد بیرون و کمکش کرد راه بره..
²⁰:⁴⁵
جونگ کوک روی صندلی نشسته بود و تهیونگ بقلش بود
نامجون و جین اومدن که جیهوپ گفت
جیهوپ: جین و چرا اووردی؟
نامجون: اصرار کرد بیاد..
جیمین تا هیونگشو دید رفت بقلش و جین متقابلا بقلش کرد
نامجون: یونگی چطوره؟
جیهوپ: حالش خوبه..پاش پیچ خورده...میدونی پدر کجاست؟
نامجون: مثلا رفته سفر کاری
جیهوپ: پسرشو از پله ها هل میده و با خیال راحت میره پیش معشوقه اش!
نامجون: میدونی که برای اون اهمیتی نداره.
- ۷۳۳
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط