راستش را بخواهی

راستش را بخواهی

فاجعه ی رفتن "او" چیزی را تکان نداد ...

من هنوز چای می خورم ... قدم می زنم ....

.... هستم!

اما ... تلخ تر .... تنهاتر .... بی اعتمادتر ....
دیدگاه ها (۳)

آری، پاییز رسید،اما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذ...

+hichki havasesh nis_be chi??+nemidOnm😐 ..😂 😂 😂 😂

گاهی نه آشنا درد را می فهمد .!!!نه حتی صمیمی ترین دوست .!!!گ...

نه این که حرفی نباشد ، هست... خیلی هم هست...امادلشکسته ها م...

تنها تویی بهانه ی این حسّ جاری ام خرسند ازاین بهانه،از این ه...

تنها تویی بهانه ی این حسّ جاری ام خرسند ازاین بهانه،از این ه...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط