راستش را بخواهی

راستش را بخواهی

فاجعه ی رفتن "او" چیزی را تکان نداد ...

من هنوز چای می خورم ... قدم می زنم ....

.... هستم!

اما ... تلخ تر .... تنهاتر .... بی اعتمادتر ....
دیدگاه ها (۳)

می نویسمـ دوستتــ دارمـبخوان دلمـ برایتــ تنگــ شدهمی نویسم ...

عصر كه مى شود، دلتنگى \مهمان ناخوانده ى قلبم مى شود؛\و تکيه ...

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

ایران

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

اگه دوست پسرمون باشن

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

درخواستی مایکی

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️در انتهای تالار، ریگیلوس بلک که تا آن لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط